تجربه‌ی وحشت با 11 فیلم ترسناک

نمی‌توان این موضوع را انکار کرد که با نزدیک شدن به شب هالووین فصل فیلم‌های ترسناک در سینمای جهان فرا می‌رسد و به همین منظور با نزدیک شدن به شب هالووین که روز 31 ماه اکتبر است، 11 فیلم ترسناک برای تماشای علاقه‌مندان به سینمای وحشت انتخاب و پیشنهاد می‌شود که این آثار می‌توانند شما را به وحشت بیاندازند.

چراغ‌های اتاق خود را خاموش، در اتاق را قفل کنید و به جشن روح (هالووین) بروید.


«جن‌گیر» سال
1973

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/8299/384060_434.jpg

ویلیام فریدکین در سال 1973 بر اساس قصه‌ای کلاسیک از تسخیر شیطانی یک فرد، اولین تجربه سینمایی در این زمینه را ساخت که بلافاصله این فیلم سینمایی در صدر جدول بهترین‌های تاریخ سینما قرار گرفت. قسمت‌های دیگری از این قصه و مضمون در سینمای جهان ساخته شدند اما هیچکدام از این آثار نتوانستند در حد و اندازه نسخه اورجینال فیلم «جن‌گیر» که متعلق به فریدکین در سال 1973 بود، ظاهر شوند

 

 



«کابوس خیابان الم» سال 1984

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/8299/384061_405.jpg

فردی کروگر شخصیتی منفور، منزجرکننده و ترسناک در فیلم اورجینالی به کارگردانی وس کراون است که با دستکش‌هایی حاوی ناخن‌های فلزی بلند، طعمه‌های خود را در رویاهایشان به قتل می‌رساند. قسمت‌های دیگری نیز از این فیلم ساخته شد ولی هیچکدام‌شان دارای ترکیب بازیگری فوق‌العاده نسخه اورجینال فیلم با حضور رابرت انگلاند در نقش فردی کروگر و هیتر لانگن‌کمپ در نقش نانسی، نبودند.

 

 



«تست بازیگری» سال 1999

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/8299/384062_359.jpg

تاکاشی میکه کارگردان سینمای ژاپن در این اثر به داستان مرد میانسال غیر ارتودوکسی می‌پردازد که جریان آشنایی‌اش با زنی جوان، بستر اتفاقاتی وحشتناک و تکان دهنده است.

 

 



«شیطانی» سال 2012

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/8299/384063_475.jpg

اتان هاوک در داستان واقعی یک جنایت، در نقش نویسنده‌ای است که به همراه خانواده خود به خانه‌ای می‌روند که در آن جنایاتی غیر قابل تصور و بیان رخ داده‌ است. سی رابرت کارگیل فیلمنامه «شیطانی» را نوشته و فیلم توسط اسکات دریکسون کارگردانی شده است.

 

 



«حلقه» سال 2002

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/8299/384064_163.jpg

«حلقه» (به انگلیسی: The Ring) یک فیلم ترسناک آمریکایی محصول سال ۲۰۰۲، به کارگردانی گور وربینسکی که بازیگرانی همچون نائومی واتس، مارتین هندرسون و برایان کوکس در آن ایفای نقش می‌کنند. این فیلم دوباره سازی از روی فیلم ژاپنی آن محصول سال ۱۹۹۸ است که خود آن نیز برگرفته از رمان نوسینده ژاپنی کوجی سوزوکی به نام حلقه است. داستان درباره یک فیلم ویدیویی است که محتوای آن یک سری عکس مبهم و تکه فیلم‌های آزاردهنده‌ای است. بعد از تماشای فیلم، تلفنی به بیننده می‌شود که در آن صدای دختری به بیننده می‌گوید: هفت روز دیگر خواهد مرد.

اغلب نسخه‌های ساخته شده آمریکایی از روی فیلم‌های ترسناک خارجی زبان، فاقد تأثیرگذاری و گزش نسخه‌های اورجینال هستند ولی فیلمی که گور وربینسکی (کارگردان فیلم «دزدان دریایی کارائیب») ساخته، قوی‌تر از تمام فیلم‌های اقتباسی ساخته شده قبل از خود است.

 

 



«هالووین» 1978

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/8299/384065_588.jpg

داستان فیلم از این قرار است که پسر بچه ای 5 ساله  به نام مایکل میرز در یک شب خواهرش را می کشد و سپس به بیمارستان روانی منتقل می شود اما 16 سال بعد از آنجا فرار می کند و شروع به ادامه قتل هایش می کند.

به طور حتم جان کارپنتر ژانری را با فیلم اسلشر کم هزینه‌ خود به وجود آورد که حتی امروز نیز همچون زمان ساخت آن، ترسناک و وحشت‌آور است.

 

 



«کشتار با اره برقی در تگزاس» 1974

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/8299/384066_306.jpg

حیوانی، پلید، زشت و فوق‌العاده ترسناک. این‌ها خصوصیاتی هستند که صورت زخمی توب هوپر در «کشتار با اره برقی در تگزاس» دارد. بعد از گذشت 40 سال هنوز فیلمی با این موضوع به این خوبی دیده نشده است.

وقتی توب هویر در سال ۱۹۷۴ فیلم کشتار با اره برقی تگزاس را بر اساس جنایات واقعی توسط صورت چرمی LeatherFace و خانواده اش مابین سالهای ۱۹۶۸-۱۹۷۳ ساخت خیلی‌ها از نظر روانی آزار داده شدند. بازی استثنایی و بدون کلام گونار هانسن در نقش صورت چرمی توانست نوعی وحشت متهوع را در بین وحشت‌دوستان سینما بوجود بیاورد و طبق معمول دنباله‌های این فیلم یکی پس از دیگری ساخته شدند که هیچ کدام نتوانستند موفقیت قسمت اول را کسب کنند.

 

 



«پروژه جادوگر بلر» 1999

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/8299/384067_586.jpg

«جادوگر بلر» مطمئنا اولین فیلمی نیست که در آن می‌توان شاهد تکنیک استفاده از راش‌های تدوین نشده بود اما این فیلم در سال 1999 یک انقلاب فرهنگی به راه انداخت. آیا داستان جادوگر بلر حقیقت دارد؟ آیا این راش‌های تدوین نشده واقعی هستند؟ برای پی بردن به پاسخ این پرسش‌ها نیازی نیست که به جستجوگر گوگل مراجعه کنید یا از تلفن‌های هوشمند خود برای پیدا کردن اطلاعاتی در این زمینه استفاده کنید، فقط کافی است که همین حالا فیلم «پروژه جادوگر بلر» را تماشا کنید.

 

 


 

«بیگانه» 1979

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/8299/384068_387.jpg

ساخته کلاسیک ریدلی اسکات یک فیلم در ژانر علمی - تخیلی است ولی این موضوع مانع تبدیل شدن فیلم به یکی از ترسناک‌ترین فیلم‌های ساخته شده تا امروز، نباشد. تأکید این جمله که «در فضا کسی صدای جیغ شما را نمی‌شنود» بر این است که روی زمین شما نمی‌توانید زیاد خوش‌شانس باشید.

 

 



«غریبه‌ها» 2008

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/8299/384069_550.jpg

بریان برتینو سوژه ساده‌ای را انتخاب کرده که طی آن زوجی جوان با بازی لیو تایلر و اسکات اسیپدمن در خانه خود با تهدید غریبه‌هایی مرموز مواجه می‌شوند که حضور این افراد شروع لحظات وحشتناکی را به همراه دارد.

 

 



«داستان وحشتناک آمریکایی؛ خانه کشتار» 2011

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/8299/384070_837.jpg

داستان ترسناک آمریکایی یک سری تلویزیونی از گونه وحشت است که توسط رایان مورفی، براد فالچاک کارگردانی و تهیه شده است. سیستم این سری این است که هر فصل آن داستانی مجزاست و در همان فصل داستان پایان می‌یابد. البته هر کدام از قسمت های این سری به عنوان یک اثر مستقل هم شناخته می‌شود.

نقد و بررسی فیلم The Girl on the Train (دختری در قطار)

اگرچه "دختری در قطار" تریلر(هیجان‌انگیز) قابل توجهی است، اما نمی‌توان از ضعف‌های آن چشم‌پوشی کرد. یک فیلم کم‌هزینه‌ی سرگرم‌کننده که مسلما تماشاگران کم اعتنای پاپ‌کورن دوست را راضی خواهد کرد. ولی به عنوان یک تریلر هیچکاکی (فیلم با الهام از "پنجره عقبی" هیچکاک است) ناامیدکننده است. این فیلم را نمی‌توان بهترین اقتباس ممکن از رمان پرفروش "پائولا هاوکینز" قلمداد کرد (ساختار رمان چالش‌برانگیز است). با این حال نسخه‌ی تصویری که توسط "ارین کرسیدا ویلسون" نوشته و "تیت تیلور" را در مقام کارگردان می‌بیند، ناکام مانده‌است. قالب کلی اثر ایراد دارد. فیلم مسئله‌ی "راوی غیر قابل اعتماد" را پیش می‌کشد که به طور ناشیانه‌ای اجرا می‌شود و بالکل از تعلیق دور است. همچنین در انتخاب راوی گیج شده‌است و نمی‌داند که باید روایت را از دید قهرمان داستان پیش ببرد یا یک دانای کل بی‌خاصیت. حتی فلش‌بک‌ و فلش‌فورواردهای فیلم هم قاعده‌ی درستی ندارند. "دختری در قطار" آشفته است؛ اما یک آشفته‌ی جذاب.

 

"دختری در قطار" می‌خواهد در فضای "دختر گم‌شده" سیر کند، ولی هرگز نمی‌تواند به دید و پیچش‌های شخصیتی فیلم محصول 2014 دیوید فینچر نزدیک شود. به نوعی می‌توان گفت شرم‌آور است چون "دختری در قطار" می‌توانست بازگویی جدیدی از "راشامون (فیلم محصول 1950)" باشد، اما هرگز نمی‌تواند به اتفاقات سوال‌برانگیز به طرز جالبی پاسخ بدهد. فورا مشخص می‌شود که بعضی از صحنه‌ها از دید زنی که درگیر با مشکلات مستی گیج‌کننده‌اش است احتمالا واقعیت ندارد و بعدا با دوباره نشان دادن آن صحنه‌ها در فیلم، حقیقت آشکار می‌شود. فیلم می‌توانست با مردّد نگاه داشتن مخاطب تا اواخر داستان، جذاب‌تر باشد. هیچ جایی از فیلم نیست که ما شگفت‌زده شویم؛ همه‌ی پیچش‌ها به ساده‌ترین شیوه ارائه شده‌اند و در راستای تایید گمان مخاطب است.

 

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/8299/3_2016-10-11.jpgبا گره‌گشایی از ترتیب پیچاپیچ وقایع زمانی، با کاراکتر اصلی فیلم "ریچل (امیلی بلانت)" که هر روز هفته برای رفت و آمد سوار قطاری در شهر نیویورک می‌شود، آشنا می‌‍شویم. در حین مسیر یک خانه‌ی بخصوصی، توجه او را جلب می‌کند. در آن خانه خانم بلوند زیبا "مگان (هلی بنت)" و شوهرش "اسکات (لوک اوانز)" که به نظر ریچل زوج ایده‌آلی هستند، زندگی می‌کنند. هر بار که ریچل آن‍ها را می‌بیند به ظاهر زندگی عاشقانه خوبی دارند و آن‌ها را الگویی برای تخیلات عاشقانه‌ی خود می‌کند در حالی که هیچ‌وقت با آنان ملاقاتی نداشته‌است. یک روز ریچل، در یک نظر مگان را در حال بوسه با روانشناسش "دکتر ابدیک (ادگار رامیرز)" می‌بیند و حس می‌کند او در حال خیانت به شوهرش است. ما درمی‌یابیم که ریچل زمانی در خانه‌ای نزدیک مگان و اسکات ساکن بوده قبل از این که اعتیاد به الکل ازدواجش را به نابودی بکشاند. اکنون همسر سابقش "تام (جاستین ثرو)" با همسر جدید خود "آنا (ربکا فرگوسن)" در آن خانه زندگی می‌کنند. هنگامی که ریچل تصمیم می‌گیرد با خیانت احتمالی مگان مقابله کند، متوجه می‌شود که مگان شب‌هنگام طی اتفاقاتی رمزآلود ناپدید شده و اوضاع پیچیده‌تر می‌شود. و سپس به علت مصرف زیاد الکل، ریچل اتفاقات آن شب را به خاطر نمی‌آورد.

 

"دختری در قطار" حوصله‌سربر نیست و با مانورهای زیرکانه‌اش در روایت داستان در این دوره‌ی شش ماهه، می‌تواند گلیم خود را از آب بیرون بکشد. می‌خواهد شبیه تریلرهای ماندگار باشد. حال و هوای "غریزه اصلی" را دارد(اگرچه تیت تیلور استعداد "پل ورهوفن" را ندارد). متاسفانه مضامین نهفته‌ی داستان درباره‌ی تقابل مشاهدات و واقعیت، خام باقی ‌می‌ماند. قصه‌ی فیلم که بیانگر میزان تفاوت دیدگاه ریچل از زندگی مگان و اسکات نسبت به واقعیت است، خوب پیش می‌رود اما طبق سنت ژانر تریلر سریعا خلاصه می‌شود. فیلم مطابقت‌های زیادی با "پنجره عقبی دارد"... به همین ترتیب، نیازی نیست که ما خاطرات در حین مستی ریچل را رمزگشایی کنیم، چون فیلم به طرز کاملا راه‌گشایی نسخه‌های جامعی از اتفاقات را برای ما به نمایش می‌گذارد.

 

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/8299/4_2016-10-11.jpegعملکرد "امیلی بلانت" قوی و دلسوزانه است و به جای نمایش شخصیت قربانی عذاب دیده، نقش یک مجنون طرح ریز را ایفا می‌کند. بازی بلانت بهترین بخش فیلم است (همچنین این نقش به نحوی تداعی‌گر کاراکتر متزلزل او در فیلم "تابستان عشقی من" بود). سایر بازیگران در دام کلیشه‌ای قابل انتظار دست و پا می‌زنند. "جاستین ثرو" در نقش همسر سابق ریچل، "ربکا فرگوسن" به عنوان همسر جدید و خودشیفته‌ی تام و "هلی بنت" به عنوان زن اغواگر همه دچار کلیشه‌اند.

 

به عنوان یک فیلم سطحی یک‌بارمصرف سرگرم‌کننده، "دختری در قطار" به هدفش رسیده است. می‌توان گفت،فیلم ارزش تماشا دارد و هنگامی که داستان زندگی غمناک قهرمان داستان آشکار می‌شود، بیننده با وی همدردی می‌کند. از طرفی دیگر، تعداد زیادی از طرفداران منتظر برای فیلم، درباره‌ی انتخاب‌های "ویلسون" نویسنده فیلمنامه (کسی که با الهام از "ناتالی (فیلم فرانسوی محصول 2003)"، "کلویی (محصول 2010)" را به طرز ناشیانه‌ای نوشت) و کارگردان "تیت تیلور" (کسی که بهترین فیلم کارنامه هنریش "خدمتکار" است و تجربه ساخت تریلر را ندارد) کنجکاو بودند. "دختری در قطار" از چارچوب خارج نمی‌شود و لنگان لنگان خود را به مقصد می‌رساند.

«آندره وایدا» کارگردان «مردی از آهن» و برنده نخل طلای کن درگذشت

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/8299/image_13950719302_4-andrzej-wajda.jpg

آندری وایدا کارگردان کهنه‌کار و مشهورترین چهره سینمای لهستان در سن 90 سالگی درگذشت. او طی شش دهه فعالیت خود بیش از چهل فیلم بلند ساخت و آکادمی علوم و هنرهای سینمایی آمریکا در سال 2000 جایزه اسکار افتخاری را به پاس دهه‌ها فعالیت فوق‌العاده در فیلمسازی به او اهدا کرد. او اخیرا به دلیل کسالت به بیمارستان منتقل شده بود و گزارش‌های تایید نشده حاکی از آن است که بر اثر اختلال ریوی از دنیا رفت.

آخرین فیلم او «رد تصویر» داستان زندگی ولادیسلاو استرزمینسکی نقاش پیشروی هموطنش را روایت می‌کرد که در دوران حکومت طرفدار استالین بعد از جنگ جهانی دوم در لهستان دچار مشکلات فراوان شد. این فیلم در هفته‌های گذشته به عنوان نماینده لهستان در رقابت اسکار 2017 معرفی شده بود. آثار قدیمی‌تر او چهار بار نماینده کشورش در اسکار بودند.

او در سال 1981 جایزه نخل طلایی جشنواره کن را برای فیلم «مردی از آهن» به دست آورد و سه سال بعد هم جایزه بفتا را برای فیلم تاریخی «دانتون» برنده شد. جشنواره برلین هم دو بار به او جایزه افتخاری داد.

بسیاری از مهم‌ترین فیلم‌های این کارگردان کهنه‌کار درباره وضعیت آشفته لهستان در دوران جنگ و بعد از آن طی دوران کمونیسم بود، از جمله «کانال»، «مردی از مرمر»، «مردی از آهن» و «کاتین».

پدر او یکی از قربانیان کشتار کاتین بود که طی آن افسران ارتش لهستان به دست نیروهای شوروی در سال 1940 کشته شدند. او سعی کرد راه پدرش را ادامه دهد، اما آکادمی نظامی او را رد کرد و در جریان جنگ جهانی دوم به جنبش مقاومت لهستان پیوست.

او بعدتر در رشته نقاشی تحصیل کرد و سپس وارد مدرسه فیلمسازی لودز شد. نخستین فیلمش را در سال 1950 با نام «نسل» ساخت که داستانش در جریان اشغال ورشو به دست نازی‌ها در جریان جنگ جهانی دوم می‌گذشت. سپس دو فیلم «کانال» و «خاکسترها و الماس‌ها» را ساخت که سه‌گانه او با موضوع زندگی در دوران جنگ در لهستان را تکمیل گردند.

برخی از فیلم‌های او به مذاق حکومت کمونیستی لهستان خوش نمی‌آمدند. تنها بعد از فروپاشی کمونیسم در اواخر دهه 80 میلادی بود که توانست به آرزوی خود برای ساخت فیلم «کاتین» برسد.

او در سال 2007 در مصاحبه‌ای با اسوشیتد پرس گفته بود: «هرگز فکر نمی‌کردم لحظه‌ای را ببینم که لهستان به کشوری آزاد تبدیل شده. فکر می کردم در آن سیستم (حکومت کمونیستی) می‌میرم. بسیار غافلگیر کننده و فوق‌العاده بود که زنده ماندم و آزادی را دیدم.»

 

مدعیان اسکار "بهترین بازیگر زن" 2017 از نظر ایندی وایر چه کسانی هستند؟

http://naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/8299/803742_395.jpg

با نزدیک شدن به اعلام اسامی شانس های کسب اسکار سال 2017، پیش بینی و گمانه زنی ها میان اهالی و منتقدان سینما آغاز شده است.


"آن تامپسن" منتقد ایندی وایر اما استون، ایمی آدامز و ناتالی پورتمن را جزو اولین مدعیان اسکار بخش بهترین بازیگر زن نقش اول می داند. این فهرست از سوی منتقد ایندی وایر به سه بخش مدعیان اصلی، مدعیان و دارای شانس کسب اسکار تقسیم بندی شده است.

مدعیان اصلی


ایمی آدامز (ورود)
سابقه اسکار:
1 بار نامزد اسکار بهترین نقش اول - 4 بار نامزد اسکار بهترین نقش مکمل

http://naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/8299/802234_943.jpg


آنت بنینیگ(زن قرن بیستم)
سابقه اسکار:
3 بار نامزد اسکار بهترین نقش اول - 1 بار نامزد اسکار بهترین نقش مکمل

http://naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/8299/802232_343.jpeg

 

روث نگا (عاشقی)
سابقه اسکار:
ندارد.

http://naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/8299/802248_126.jpg


ناتالی پورتمن(جکی)
سابقه اسکار:
برنده اسکار بهترین نقش اول زن برای فیلم "قوی سیاه - 1 بار نامزد اسکار نقش مکمل

http://naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/8299/802231_180.jpg


اما استون (لا لا لند)
سابقه اسکار:
1 بار نامزد اسکار نقش مکمل

http://naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/8299/802233_101.jpg

 


مدعیان فرعی


ماریون کوتیار(متفقین)

ویولا دیویس(Fences)

ایزابل اوپر(او)

جنیفر لورنس(مسافران)

مریل استریپ(فلورنس فاستر جنکینز)

 



دارای شانس

ایمی آدامز(حیوانات شبگرد)

امیلی بلانت(دختری در قطار)

ربکا هال(کریستین)

تیلدا سوینتن(شلپ بزرگ)

 

 


منبع: خبرگذاری میزان

کن واتانابه از مبارزه شجاعانه‌ی جشنواره بوسان تمجید کرد

کن واتانابه از مبارزه شجاعانه‌ی جشنواره بوسان تمجید کرد

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/8299/1023275_388.jpg

ستاره‌ی ژاپنی کن واتانابه که برای نمایش فیلم جدیدش با عنوان خشم (سنگ‌ایل لی) به جشنواره بین‌المللی فیلم بوسان رفته است، در نشست خبری این فیلم وقت را هدر نداد - و حرفش را نخورد - و به اظهار نظر درباره مشکل‌های اخیر جشنواره بوسان و مضامین مرتبط با اعتماد (که در خشم مطرح می‌شوند) پرداخت. او که در فیلم‌های تلقین (کریستوفر نولان) و نامه‌هایی از ایوو جیما (کلینت ایستوود) هم بازی کرده است، در این باره گفت: «با وجود همه‌ی مشکل‌ها و موانعی که برطرف‌نشدنی به نظر می‌رسیدند، این جشنواره به کارش ادامه داد و این باعث خوش‌حالی من است. تصمیمی که باعث ادامه‌ی کار این جشنواره شد شجاعانه بود و بی‌تردید گویای تعهد و ازخودگذشتگی بانیان آن است.» خشم پیش از این در جشنواره‌های تورنتو و سن سباستین روی پرده رفته است و از هفدهم سپتامبر در سینماهای ژاپن به نمایش درآمده که تا این‌جا به فروشی نزدیک به یازده میلیون دلار دست یافته است. در ادامه رییس جشنواره بوسان، کانگ سویون، نقش خودش به عنوان مدیر نشست مطبوعاتی را فراموش کرد و این گونه وارد بحث شد: «در هنگام تماشای خشم به مقوله‌ی اعتماد فکر می‌کردم. این جشنواره چه‌جور اطمینانی را می‌تواند به عموم ببخشد؟» لی در ادامه به طعنه گفت: «خشم به خاطر عنوانش برای نمایش در این جشنواره انتخاب شد.»


گزارش اکران: «دختری در قطار»، «تولد یک ملت» و «دبیرستان»

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/8299/67375_635898346808125602_l.jpg

مالتی‌پلکس‌های آمریکای شمالی برای دومین هفته‌ی پیاپی پذیرای نمایش سه فیلم به صورت گسترده شدند. این هفته دختری در قطار دختری در قطار (به کارگردانی تِیت تیلر و با بازی‌های امیلی بلانت و ربکا فرگوسن) از کمپانی‌های «یونیورسال» و «دریم‌ورکس»، در کنار فیلم منتخب جشنواره ساندنس و از گزینه‌های موفقیت در فصل جوایز و اسکار تولد یک ملت (به نویسندگی، کارگردانی و بازی نِیت پارکر) به نمایش درآمد. در این میان «لاینزگیت» و «سی‌بی‌اس» هم با اقتباس از دبیرستان: بدترین سال‌های زندگی‌ام (استیو کار) خانواده‌های سینمارو را هدف قرار دادند. با تمام این حرف‌ها به نظر می‌رسد این هفته نیز در مقایسه با هفته‌ی مشابه در سال گذشته، شاهد افت فروش مجموع فیلم‌های روی پرده خواهد بود و رقم فروش دوازده فیلم اول جدول، چیزی در حدود ۹۷ میلیون دلار خواهد شد. البته در این بین باید یک عامل دیگر را هم در نظر گرفت که طبق ارزیابی‌ها دلیل یک افت فروش پنج درصدی است. این عامل وقوع طوفان متیو است که باعث وزش بادهایی دست‌کم به سرعت ۱۴۰ مایل بر ساعت می‌شود؛ موضوعی که باعث شد در چهار ایالت وضع فوق‌العاده اعلام شود و طبق اعلام فرماندار فلوریدا، ریک اسکات، یک‌ونیم میلیون نفر خانه‌های‌شان را ترک کنند. به هر حال پیش‌بینی می‌شود که دختری در قطار با نمایش در ۳۱۴۴ سالن به فروشی بیش از ۲۶ میلیون دلار دست یابد و در صدر جدول فروش قرار گیرد. تولد یک ملت (با نمایش در ۲۱۰۵ سالن) و دبیرستان... (۲۸۲۲) هم به‌ترتیب با نزدیک به هشت میلیون و تقریباً هفت میلیون دلار در رتبه‌های پنجم و هفتم قرار خواهند گرفت. فیلم‌های دوم تا چهارم هم به‌ترتیب عبارتند از: خانه‌ی دوشیزه پرگرین برای بچه‌های خاص (تیم برتن) با فروشی در حدود پانزده میلیون، دیپ‌واتر هورایزن (پیتر برگ) با فروشی یازده‌ونیم میلیونی و هفت دلاور (آنتوان فوکوا) با فروشی نزدیک به هشت میلیون دلار.


«لاوینگ» جایزه‌ی عدالت اجتماعی جشنواره همپتنز را دریافت کرد

درام لاوینگ/ Loving به کارگردانی جف نیکولز جایزه‌ی عدالت اجتماعی جشنواره بین‌المللی فیلم همپتنز را دریافت کرد. این فیلم با بازی‌های تحسین‌شده‌ی جوئل اجرتن و روث نِگا، پنج‌شنبه در اولین نمایشش در آمریکای شمالی، این رویداد سینمایی را افتتاح کرد. لاوینگ که اولین نمایش جهانی‌اش را در جشنواره کن تجربه کرده بود، درباره زن و مردی (ریچارد و میلدرد لاوینگ) است که در سال ۱۹۵۸ در ویرجینیای آمریکا برای تخطی از قوانین ضدازدواج بین‌نژادی در این ایالت بازداشت می‌شوند. جایزه‌ی عدالت اجتماعی هر سال به فیلمی تعلق می‌گیرد که الگویی برای ارزش‌هایی مانند صلح، برابری، عدالت جهانی و آزادی‌های مدنی باشد. این جایزه به نام ویکتور رابینوویتس (وکیل حقوق مدنی) و همسرش جوآن (نویسنده، فیلم‌ساز و روزنامه‌نگار) نام‌گذاری شده است. پسر این زوج، مارک رابینوویتس، جایزه‌ی عدالت اجتماعی را به نیکولز کارگردان و نانسی بیرسکی تهیه‌کننده اهدا کرد و گفت: «همان طور که این جایزه به احترام و نام والدینم اهدا می‌شود که خودشان یک زوج بین‌نژادی بودند، بسیار درخور و موجب خوشنودی است که با آن از چنین فیلمی قدردانی می‌شود، و البته یاد و خاطره‌ی ریچارد و میلدرد لاوینگ را زنده می‌کند. داستان آن‌ها هرگز نباید به فراموشی سپرده شود.» کمپانی «فوکِس فیچرز» در چهارم نوامبر لاوینگ را به صورت محدود به نمایش عمومی درمی‌آورد.


ووپی گولدبرگ یاد و خاطره‌ی رابین ویلیامز را گرامی داشت

دوستان و خانواده‌ی رابین ویلیامز چهارشنبه‌شب در شهر نیویورک دور هم جمع شدند تا یاد و خاطره‌ی این کمدین فقید را گرامی بدارند و افتتاحیه‌ی مرکز بازیگری جدیدی که نام او را بر خود دارد، هرچه باشکوه‌تر برگزار کنند. ووپی گولدبرگ که با ویلیامز و بیلی کریستال در یک سری از رویدادهای ویژه‌ی گردآوری اعانه‌ی «کامیک ریلیف» همکاری داشته، در این گردهمایی گفت: «او مثل برادرم بود. برادر بزرگ‌تر و بامزه‌ترین آدمی که می‌شناختم؛ و هر کسی که بتواند مثل او آزاد باشد، این فرصت را دارد که به اندازه‌ی او خوب باشد. این میراث اوست.» کریستال، هنک آزاریا، بانی هانت، کارول کین، مارلو تامس، فیل دوناهیو و بری لوینسن (که در فیلم صبح به‌خیر، ویتنام ویلیامز را هدایت کرد و نامزدی اسکار را برایش به ارمغان آورد) از دیگر چهره‌هایی بودند که به گولدبرگ ملحق شدند. کریستال هم گفت: «دل‌مان خیلی برای او تنگ شده است اما فکر می‌کنم روحیه‌ی مثال‌زدنی او در این مرکز زنده خواهد ماند.»


بازی واقعیت مجازی «وقایع‌نامه‌ی جان ویک» عرضه می‌شود

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/8299/1023276_763.jpg

کمپانی‌های «لاینزگیت» و «استاربریز» از تولید بازی «وقایع‌نامه‌ی جان ویک» خبر دادند که با فناوری جدید و جذاب «واقعیت مجازی» تولید می‌شود. این بازی بر اساس فیلم جان ویک: قسمت دوم شکل می‌گیرد که دهم فوریه روی پرده خواهد رفت. در روز پنج‌شنبه، پیش‌نمایش هفت‌دقیقه‌ای از این بازی تیراندازی اول‌شخص در «کامیک کان نیویورک» به عنوان بخشی از برنامه‌ی تبلیغاتی فیلم منبع اقتباس پخش شد. چاد اشتاهلسکی که فیلم اول را با همکاری دیوید لیچ کارگردانی کرده بود، دنباله‌ی جان ویک را هم ساخته است. «لاینزگیت» بازاریابی جهانی این دنباله را از جشنواره فیلم کن آغاز کرد. فیلم اصلی که در سال ۲۰۱۴ به نمایش درآمد، ۴۳ میلیون در آمریکا و ۳۵ میلیون دلار در سراسر جهان فروش کرد.


تجلیل انجمن بین‌المللی مستند از لین و نورمن لیر

انجمن بین‌المللی مستند نام‌های لین و نورمن لیر، استنلی نلسن، اَلای درکز و نانفو وانگ را به عنوان کسانی اعلام کرد که در سی‌ودومین جوایز سالانه‌ی مستند از آن‌ها قدردانی خواهد شد. این مراسم نهم دسامبر در بک‌لاتِ «پارامونت استودیوز» برگزار می‌شود و جوایزی به بهترین‌ها در رشته‌های مستند بلند، مستند کوتاه، مستند دانش‌آموزی دیوید ال. والپر و مجموعه‌های کوتاه اهدا خواهد شد (فهرست نامزدها اوایل ماه نوامبر اعلام می‌شود). لین و نورمن لیر که جایزه آمیکس را دریافت خواهند کرد، علاوه بر فعالیت در عرصه‌ی فیلم‌سازی، فعال اجتماعی و سیاسی، بشردوست و مؤسسان بنیاد خانواده‌ی لیر هم هستند.


اعلام عنوان دنباله‌ی «بلید رانر» و جزییاتی دیگر

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/8299/1023277_524.jpg

«اَلکان اینترتینمنت» و «برادران وارنر» سرانجام عنوان دنباله‌ی کنجکاوی‌برانگیزی را اعلام کردند که سینمادوستان مدت‌هاست انتظارش را می‌کشند: بلید رانر ۲۰۴۹. هریسن فورد، رایان گاسلینگ، جرد لیتو، رابین رایت، آنا دی آرماس، سیلویا هوکس، کارلا جوری، برکاد عبدی و دیو باتیستا از بازیگران فیلم هستند و دنی ویلنوو (زندانی‌ها و سیکاریو) کارگردانی آن را بر عهده دارد. این فیلم در ماه ژوییه‌ی ۲۰۱۷ جلوی دوربین می‌رود و قرار است ششم اکتبر در آمریکای شمالی اکران شود. علاوه بر این، پنج‌شنبه اعلام شد که بخش تازه‌تأسیس کمپانی «الکان» با کمپانی «آکیولِس» - که در زمینه‌ی فناوری «واقعیت مجازی» فعالیت می‌کند -قرارداد همکاری امضا کرده است که بر اساس بخشی از آن، «آکیولس» دست به تولید و پخش تجربه‌های «واقعیت مجازی» بر اساس بلید رانر ۲۰۴۹ خواهد زد.

برندگان امی 2016 : بازی تاج و تخت مثل همیشه پیشتاز

شب گذشته شصت و هشتمین دوره از جشنواره جوایز امی برگذار شد که در آن شاهد پیروزی های پیش بینی شده مانند سریال "بازی تاج و تخت" و همچنین سوپرایزهایی مانند تاتیانا مازلانی که بالاخره موفق به دریافت جایزه امی به خاطر نقش هایش در سریال "یتیم سیاه" شد ، بودیم.


در کمدی هم جولیا لوئی-درایفوس باز هم قدرت نمایی کرد و برای پنجمین سال پیاپی موفق شد جایزه بهترین بازیگر نقش اصلی زن در مجموعه کمدی را دریافت کند. عملکرد خوب جفری تامبور در سریال "Transparent" باعث شد تا او برای دومین سال جایزه بهترین بازیگر نقش اصلی مرد در مجموعه کمدی را دریافت کند..


مینی سریال "مردم در مقابل او.جی سیمپسون: داستان جنایی آمریکایی" عملکرد بسیار خوبی داشت و موفق به دریافت چندین جایزه شد. رامی ملک موفق به دریافت جایزه بهترین بازیگر نقش اصلی مرد در مجموعه درام به خاطر بازی خوبش در سریال " آقای ربات" شد. فیلم تلویزیونی "شرلوک: عروس نفرت انگیز" که یک اپیزود ویژه از سریال تلویزیونی بریتانیایی شرلوک است جایزه بهترین فیلم تلویزیونی را کسب کرد.

لیست کامل برندگان:

بهترین سریال درام
Game of Thrones (HBO)

بهترین سریال کمدی
Veep (HBO)

بهترین بازیگر مرد در سریال درام
Rami Malek (Mr. Robot)

بهترین بازیگر زن در سریال درام
Tatiana Maslany (Orphan Black)

بهترین بازیگر مرد در سریال کمدی
Jeffrey Tambor (Transparent)

بهترین بازیگر زن در سریال کمدی
Julia Louis-Dreyfus (Veep)

بهترین بازیگر مکمل مرد در سریال درام
Ben Mendelsohn (Bloodline)

بهترین بازیگر مکمل زن در سریال درام
Maggie Smith (Downton Abbey)

بهترین بازیگر مکمل مرد در سریال کمدی
Louie Anderson (Baskets)

بهترین بازیگر مکمل زن در سریال کمدی
Kate McKinnon (Saturday Night Live)

بهترین سریال کوتاه
The People v. O.J. Simpson (FX)

بهترین فیلم تلویزیونی
Sherlock: The Abominable Bride (PBS)

بهترین بازیگر مرد در سریال کوتاه یا فیلم تلویزیونی
Courtney B. Vance (The People v. O.J. Simpson)

بهترین بازیگر زن در سریال کوتاه یا فیلم تلویزیونی
Sarah Paulson (The People v. O.J. Simpson)


بهترین بازیگر مکمل مرد در سریال کوتاه یا فیلم تلویزیونی
Sterling K. Brown (The People v. O.J. Simpson)

بهترین بازیگر مکمل زن در سریال کوتاه یا فیلم تلویزیونی
Regina King (American Crime)


بهترین تاک شو
Last Week Tonight With John Oliver (HBO)

بهترین مجموعه کلیپ های کوتاه
Key & Peele (Comedy Central)

بهترین مسابقه ریلیتی
The Voice (NBC)

بهترین کارگردان سریال کمدی
Transparent (Episode: "Man on the Land)

بهترین کارگردان سریال درام
Game of Thrones (Episode: "Battle of the Bastards")

بهترین کارگردان سریال کوتاه یا فیلم تلویزیونی
The Night Manager, Directed by Susanne Bier (AMC)

بهترین کارگردان ویژه برنامه
Thomas Kail and Alex Rudzinski for Grease: Live (Fox)

بهترین فیلمنامه سریال درام
Game of Thrones (Episode: "Battle of the Bastards")

بهترین فیلمنامه سریال کمدی
Master of None (Episode: "Parents")

بهترین فیلمنامه سریال کوتاه یا فیلم تلویزیونی
The People v. O.J. Simpson: American Crime Story (Episode: "Marcia, Marcia, Marcia")

بهترین نویسنده ویژه برنامه
Patton Oswalt: Talking for Clapping

هشت نکته‌ای که باید درباره‌ی جایگزین جدید سریال تاج و تخت بدانید

بازی تاج و تخت را می توان گل سرسبد سریال‌های شبکه‌ی HBO محسوب کرد. سریالی که با هر فصل از اکران خود، مخاطبین بیشتری را جذب این شبکه‌ی خصوصی گرانقیمت میکند و ظرف شش سال گذشته شهرت و آوازه‌ی منحصربه‌فردی را از آن خود کرده است.

اما همچون سایر اتفاقات خوب، بازی تاج و تخت نیز به زودی به پایان خود میرسد و قاعدتا شبکه‌ی HBO از هم اکنون به دنبال جایگزینی مناسب برای این سریال عظیم و پرطرفدار میگردد.

سریال Westworld را میتوان یکی از جدی ترین گزینه های حال حاضر مدیران شبکه برای جایگزینی بازی تاج و تخت دانست. سریالی با ژانر وسترن که با بودجه‌ای عظیم ساخته شده و پر است از عوامل مشهور و درخشان.

موفقیت یا عدم موفقیت این سریال هنوز مشخص نیست اما جزئیات کامل این سریال منتشر شده و در زیر میتوانید نکات قابل توجه جدیدترین سریال HBO را مطالعه کنید.

یک:

سریال بر اساس فیلمی با همین نام تهیه شده است و داستانش حول دنیای وسترنی میچرخد که در آن، کابوی‌ها روبات هستند و نظم و قانون خاصی در آن برقرار نیست. جی جی آبراماز، حدود بیست سال پیش ایده‌ی بازسازی این فیلم را داشت اما با توجه به حجم کار، این پروژه به تعویق افتاد تا اینکه دو سال پیش او این مسئله را با جاناتان نولان، تهیه کننده‌ی سریال Person of Interest و برادر کریستوفر نولان مطرح کرده و زیربنای سریال را بنا نهاد. نولان در رابطه با تصمیم به ساخت سریال به جای فیلم گفت که حجم ایده‌ها صرفا آنچنان زیاد بود که قابل جای گرفتن در مدت زمان محدود یک فیلم سینمایی نمیشد.

دو:

سریال با اینکه ایده‌ی اصلی خود را از فیلم سال 1973 گرفته، اما خط داستانی منحصر به فرد خود را دارد. داستان سریال در دنیایی رخ میدهد که انسان‌ها به پارکی وسترن مانند که پر از روبات های هوشمند و شبیه به انسان است میروند و فانتزی های تاریک خود را در آنجا پیاده میکنند... شالوده‌ی داستانی سریال برای چندین فصل ساخته شده پس باید منتظر روابط عمیق شخصیت ها با یکدیگر باشیم. 

سه:

سریال همچنین موضوع "هوشیار شدن روبات‌ها" را نیز در بر میگیرد. امری که بعنوان مثال در فیلم Ex Machina نیز موضوع اصلی بود. اما جاناتان نولان در این رابطه میگوید که هدف اصلی از اینکار نشان دادن این است که در این سریال، روبات های هوشیار و بعضا عصبانی همچنان از انسان‌هایی که شاهدشان خواهیم بود خطر کمتری دارند.

چهار:

جاناتان نولان، خالق این سریال عناصر وسترن Westworld را عمدتا از وسترن های اسپاگتی، به خصوص روزی روزگاری در غرب سرجیو لئونه برداشت کرده است. امری که قطعا به مذاق طرفداران پروپاقرص ژانر وسترن خوش خواهد آمد.

پنج:

بازی ویدیویی Grand Theft Auto نیز یکی از آثاری بود که در شکل گیری فرم سریال نقش بسزایی داشت. ایده‌ی بنیادین ساخت پارکی وسترن مملو از روبات این است که انسان ها به آنجا رفته و دنیایی عاری از هرگونه قانون را تجربه کنند.

شش:

آنتونی هاپکینز، بازیگر شهیر امریکایی نقش دکتر فورد، خالق این پارک وسترن را بعهده دارد. طبق گفته‌ی خالقین این سریال، دکتر فورد نقش یک شبهه خدا را دارد که انتهای ریسمان کنترل تمامی روبات ها در دستان اوست. چه کسی بهتر از آنتونی هاپکینز برای ایفای این نقش؟

هفت:

اکثر صحنه‌های خارجی سریال در صحرای زیبای یوتا فیلمبرداری شده است.

هشت:

با تمامی این نکات، سریال دنیای غرب به نظر گزینه‌ای جذاب و سرگرم کننده میرسد. به داستان منحصر به فردش، استاندارد بالای HBO، جی جی آبراماز، جاناتان نولان و آنتونی هاپکینز را اضافه کنید و آنها را بین دنیایی از روبات های کابوی هوشمند قرار دهید و قطعا با گزینه‌ای غیر قابل اجتناب رو به رو خواهید بود. با این حال همچنان باید صبر کرد و دید که آیا این سریال جایگزین مناسبی برای بازی تاج و تخت خواهد بود یا خیر.

 

دنیای غرب پخش خود را از دوشنبه، 12 مهر آغاز کرده و به صورت اختصاصی توسط آرین دراما و حسین غریبی ترجمه خواهد شد.

مدعیان اسکار بازیگری 2017 چه کسانی هستند؟

بسیاری از فیلم‌هایی که در جشنواره تورنتو امسال روی پرده رفتند، ویترینی از اجرای متفاوت بازیگران - از هنرپیشه‌های نوظهور گرفته تا ستاره‌های معروف - را به نمایش گذاشتند که تحسین اغلب منتقدان را به دنبال داشت. بعضی از بازیگران بیش از همه درخشیدند و از همین حالا در صف مدعیان رقابت اسکار 2017 قرار گرفتند، از اما استون برای درام‌کمدی موزیکال «لا لا لند» گرفته تا ناتالی پورتمن که با ایفای  نقش ژاکلین کندی در درام تاریخی «جکی» در تورنتو حضور داشت. از معروف‌ترین‌ها تا تازه‌واردها، نظر دو منتقد باسابقه «ورایتی» برنت لنگ و رامین ستوده را درباره درخشان‌ترین اجراهای جشنواره امسال بخوانید.

1- ناتالی پورتمن برای «جکی» (Jackie)

پورتمن تا امروز دو بار نامزد جایزه اسکار شده؛ یکی برای «نزدیک‌تر» و دیگری برای «قوی سیاه» که آخری اسکار بهترین بازیگر زن را برایش به همراه داشت. با این حال، اجرای بازیگر 35 ساله در درام «جکی» بسیاری‌ها را شگفت‌زده و غافلگیر کرد. او در این فیلم، ژاکلین کندی را در روزهای بعد از ترور جان اف. کندی به تصویر کشیده است. به گفته ستوده، همزمان با سال انتخابات ریاست جمهوری در امریکا، «جکی» را باید یکی از مدعیان جدی فصل جوایز دانست.

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/8299/1000374_423.jpg

 


 

2- نومی هریس برای «نور ماه» (Moonlight)

هریس در این فیلم نقش یک مادر معتاد به کراک و صاحب پسربچه‌ای حساس را بازی کرده است. به گفته لنگ، مخاطبان با تماشای بازی تاثیرگذار بازیگر 40 ساله در نقش مادری محترم که اعتیادش باعث می‌شود مشکلات احساسی فرزندش را نادیده بگیرد، غافلگیر خواهند شد. منتقد ورایتی بازی هریس را در به تصویر کشیدن تحول شخصیت فیلم و تبدیل او به یک هیولا، «بسیار ماهرانه» توصیف کرده است. لنگ همچنین تاکید کرده، تک‌گویی پایانی هریس رو به پسرش که حالا دیگر بالغ شده را باید به عنوان مسترکلاس بازیگری تماشا کرد.

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/8299/1000375_662.jpg

 


 

3- ساشا لین برای «عزیز امریکایی» (American Honey)

بازیگر 20 ساله امریکایی که در نقش قهرمان اصلی فیلم جاده‌ای آندریا آرنولد ظاهر شده، با اجرای درخشانش خیلی‌ها را از جشنواره کن شگفت‌زده کرده است. لین که تا پیش از این تجربه بازی در مقابل دوربین نداشته و در هیچ کلاس بازیگری شرکت نکرده است، به گفته ستوده با اجرای دیدنی خود در جدیدترین ساخته کارگردان بریتانیایی نوید ظهور ستاره‌ای جدید را در سینمای حال حاضر دنیا می‌دهد.

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/8299/1000376_777.jpg

 


 

4- اما استون برای «لا لا لند» (La La Land)

با آن صدای خش‌داری که برای اولین‌بار تا این حد ظریف و نرم شنیده می‌شود، استون مدعی جدی جایزه اسکار بهترین بازیگر 2017 است. اجرای او در دومین فیلم بلند دمین شزل (کارگردان درام تحسین‌شده «ویپلش») در نقش «میا» تحسین منتقدان ونیز و تورنتو را به همراه داشته است. به گفته لنگ، تماشای بازی همزمان قدرتمند و شکننده او به قدری لذت‌بخش است که احتمالا امسال او با بردن جایزه طلایی، صحنه مراسم اسکار را ترک خواهد کرد.

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/8299/1000377_973.jpg

 


 

5- لوکاس هجز برای «منچستر کنار دریا» (Manchester By the Sea)

جدیدترین ساخته کنت لونرگان با بازی کیسی افلک، اولین‌بار در جشنواره مستقل فیلم ساندنس روی پرده رفت و حق پخش آن به قیمت 10 میلیون دلار به «آمازون استودیو» واگذار شد. فیلم از همان ابتدا به عنوان یکی از مدعیان مهم رقابت اسکار 2016 مطرح شد. به گفته ستوده، نسخه‌ای که در جشنواره تورنتو روی پرده رفته، به مدد تدوین دوباره به فیلمی جذاب‌تر و مفرح‌تر تبدیل شده است. هجز 20 ساله با ایفای نقش شخصیتی به نام «پاتریک» پادزهری برای تمام سیاهی‌های فیلم لونرگان است. به عقیده ستوده، «منچستر کنار دریا» نویدبخش ظهور بازیگری بزرگ در سینمای امروز است.

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/8299/1000378_614.jpg

 


 


6- سانی پاوار برای «شیر» (Lion)

حتی تصور کردنش هم بیش از حد ترسناک است: پسربچه‌ای پنج ساله از خانواده‌اش جدا می‌شود، آواره و بی‌سرپناه در کوچه و خیابان می‌خوابد و ناامیدانه در میان محله‌های زاغه‌نشین کلکته گم می‌شود. «شیر» براساس یک داستان واقعی ساخته شده و تا یک ساعت نخست بار اصلی فیلم بر دوش پاوار است. به گفته لنگ، پاوار بدون هیچ‌گونه تجربه معتبری در عرصه بازیگری با اجرای طبیعی خود پرده را قبضه می‌کند و مخاطب را انگشت‌به‌دهان می‌گذارد. لنگ صراحتا عقیده دارد: «ستاره‌ای متولد شده است.»

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/8299/1000379_198.jpg

 


 

7- فلیسیتی جونز برای «هیولا صدا می‌زند» (A Monster Calls)

شاید در نگاه اول، فلیسیتی جونز 32 ساله برای بازی در نقش مادر یک پسربچه 13 ساله زیادی جوان به نظر برسد، اما او قبلا هم توانایی‌هایش را با اجرای درخشانش در نیمه نخست فیلم برنده اسکار «نظریه همه چیز» به اثبات رسانده است. به گفته ستوده، در کنار صداپیشگی لیام نیسن در نقش «هیولا» و اجرای لوییس مک‌داگال در نقش نوجوان بریتانیایی، بیش از همه این اجرای جونز است که توجه مخاطب را به خود جلب می‌کند.

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/8299/1000380_612.jpg

 


 

8- آرون تیلور-جانسن برای «حیوانات شب‌زی» (Nocturnal Animals)

تیلور-جانسن که تا امروز بیش از همه برای بازی در فیلم‌های «گودزیلا» و «انتقامجویان: عصر اولتران» شناخته می‌شد، به مدد کارگردانی قدرتمند تام فورد به خوبی از پس اجرای نقش منفی خود در «حیوانات شب‌زی» برآمده است. ستوده از تماشای اجرای بازیگر 26 ساله انگلیسی با عنوان «هیجان‌انگیز» و «هولناک» یاد کرده است.

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/8299/1000381_369.jpg

 


 

9- مایکل شنون برای «حیوانات شب‌زی» (Nocturnal Animals)

دومین اجرای درخشان «حیوانات شب‌زی» متعلق به مایکل شنون بازیگر 42 ساله امریکایی است. به زعم لنگ، بازی شنون با آن سرفه‌های خس‌دار و نگاه خیره و سرسخت در نقش مامور قانون یکی از ماندگارترین اجراهای بازیگر نامزد اسکار را رقم زده است.

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/8299/1000382_878.jpg

 

 

«اسکار اوراسیایی» روسیه در برابر «اسکار هالیوودی» آمریکا

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/8299/gettyimages-501877242-h_2016.jpg

روسیه از برنامه‌اش برای برگزاری جوایز سالانه سینمایی موسوم به «اسکار اوراسیایی» پرده برداشت، اما در عین حال اعلام کرد که این حرکت به معنای نبرد با هالیوود نیست.

نیکیتا میخالکوف کارگردان برنده جایزه اسکار و رئیس اتحادیه فیلمسازان روسیه گفت: «اوراسیا به عنوان بخش بزرگی از جهان سزاوار دریافت توجهی بیشتر است.» البته میخالکوف تاکید کرد که راه‌اندازی این جایزه به هیچ وجه به معنای مقابله با سینمای هالیوود نیست.

این کارگردان در جشنواره فیلم «اوراسیا بریج» در کریمه سخن می‌گفت. قرار است این جشنواره فیلم سکوی پرتابی برای راه‌انداختن «اسکار اوراسیایی» باشد.

از آنجا که تمام جشنواره‌های بزرگ سینمایی روسیه با هزینه دولتی برگزار می‌شوند انتظار می‌رود که جوایز «اسکار اوراسیایی» نیز از این قاعده پیروی کنند.

به گفته میخالکوف در «اسکار اوراسیایی» سینمای کشورهایی چون کره، هند و پاکستان جایگاه والایی خواهد داشت. او در ادامه گفت: «در این کشورهای مشکلات واقعی وجود دارد و از این روی سینمای آن‌ها سینمای واقعی است.»

میخالکوف سال 1995 با فیلم «آفتاب‌سوخته» برنده جایزه اسکار بهترین فیلم غیرانگلیسی‌زبان شد. او همواره از رفتار ناعادلانه آکادمی علوم و هنرهای سینما با فیلم‌های روسیه انتقاد کرده است.

در همین مسیر، اواخر ماه جاری میلادی روسیه مراسمی را راه‌اندازی می‌کند که معادل جوایز «گلدن گلوب» است

معرفی ده شانس اصلی اسکار 2017

وب سایت پلی لیست که یکی از معتبرترین منابع سینمایی محسوب می شود هر ساله و پیش از مراسم اسکار شانس های اصلی دریافت این آکادمی را در تمامی بخش ها منتشر می کند.

بهترین فیلم سال 2017 در اسکار یکی از مهم ترین بخش های این مراسم بوده و همه منتظرند تا با نام این فیلم آشنا شوند.

پلی لیست ده فیلم را از شانس های اصلی دریافت این جایزه دانسته و طی فهرستی آنها را منتشر نموده است.


قدم های طولانی بیلی لِین

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/8299/796129_873.jpg

فیلم "قدم های طولانی بیلی لین" آخرین ساخته "آنگ لی" با مضمون ضد جنگ 11 نوامبر 2016 اکران خواهد شد.


کارگردان دارنده اسکار به خاطر فیلم "زندگی پای"، این بار با نگاهی انتقادی به جنگ عراق به تاثیرات منفی جنگ بر روان سربازان امریکایی پرداخته است.

در این فیلم بیلی لین سرباز 19 ساله پس از انجام عملیات های موفق در عراق به کشورش بازگشت و خانه ای را با همان حقوق دوران جنگ می خرد. او می خواهد به زندگی طبیعی خود برسد اما فیلم با بازگشت به گذشته نشان می دهد که اتفاقات بسیار وحشتناکی برای وی افتاده و همین عاملی می شود تا دیگر نتواند در آرامش زندگی کند.

کریستین استوارت، گرت هدلن، ون دیزل و کریس تاکر در جدیدترین ساخته آنگ لی به ایفای نقش می پردازند.

 


 

تولد یک ملت

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/8299/796128_190.jpg

"تولد یک ملت" فیلمی در سبک زندگینامه‌ای به کارگردانی "نیت پارکر" و در مورد زندگی "نات ترنر" 7 اکتبر 2016 مصادف با جمعه 16 مهر 1395 اکران خود در سینماهای امریکای شمالی را آغاز می نماید.

اونجانی الیس، نیت پارکر، آرمی هامر، مارک بون جونیور، دوایت هنری، آیا نائومی کینگ، استر اسکات در فیلم تازه نیت پارکر به ایفای نقش می پردازند.

تولد یک ملت داستان واقعی زندگی نات ترنر سیاهپوستی آفریقایی‌تبار است که در سال 1800 در ساوث‌همپتونِ ایالت ویرجینیا در آمریکا زاده شد.

این محصول جدید کمپانی فاکس با 10 میلیون دلار هزینه قرار بود ابتدای سال 2016 اکران شود اما به علت مشکلات اکران و اختلافات بر سر اکران این فیلم با تعویق 7 اکتبر اکران خواهد شد.

 


 

حصار

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/8299/796126_742.jpg

این محصول جدید کمپانی فاکس به نژاد پرستی در سال های 1950 می پردازد. در این فیلم پدر امریکایی افریقایی تبار خانواده سعی دارد در میان هجمه های بسیاری که علیه سیاهان شکل گرفته است خانواده خود را سرپرستی کرده و باعث رشد آنها شود.

این اولین فیلم جدی و مورد بحث دنزل واشنگتون در مقام کارگردانی است و او هم نشان داده که دغدغه نژادپرستی همچنان در امریکا تازه مانده است.

واشنگتون در این فیلم علاوه بر کارگردانی نقش اول را نیز بر عهده داشته و در کنار او بازیگرانی همچون ویونا دیویس و ماکیل ویلیامسون به ایفای نقش می پردازند.


 


 

به هر قیمت

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/8299/796127_814.jpg

فیلم «به هر قیمت» یک فیلم وسترن با عناصر کلیشه ای آن است، وسترنی واقعی با سرخپوست، کابوی، کلانتر و همچنین سرقت بانک که در تگزاس روی می دهد در حالیکه بیشتر صحنه های فیلم در طبیعت روی می دهد.

اما تفاوت آن این است که در قرن بیست و یکم سرقت بانک برای بازپرداخت وام بانک است، قانونهای قرن نوزدهم تغییر کرده است. در این فیلم به کارگردانی اسکات دیوید مکنزی، دو برادر که یکی از آنها تازه از زندان آزاد شده چند روز برای پرداخت بدهی بانک وقت دارند تا بانک مزرعه کوچک خانوادگی را مصادره نکند. پس تصمیم می گیرند تا به شعبه «مید لند بانک» تگزاس دستبرد بزنند.
دیوید مکنزی کارگردانی این فیلم را بر عهده داشته و دیل دیکر، بن فاستر و کریس پین در آن به ایفای نقش می پردازند.

 


 

جکی

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/8299/796131_149.jpg

این فیلم داستانی که نامش «جکی» است، زندگی ژاکلین کندی را چهار روز پس از ترور همسرش جان اف کندی در نوامبر ۱۹۶۳ به تصویر خواهد کشید.

وینسنت ماراوال از سازندگان این فیلم به مجله وریتی گفته است: فیلم «جکی» درباره روزهایی است که ژاکلین کندی همه چیزش را از دست داده بود.

فیلم ژاکلین را کارگردان شیلیایی، پابلو لاراین کارگردانی می‌کند. او پیش از این فیلم «نه» را کارگردانی کرده بود که موفق شد جوایز متعددی کسب کند.

فیلم «نه» هم موضوعی سیاسی داشت و درباره یک تیم تبلیغاتی است که کمک کرد آگوستو پینوشه دیکتاتور شیلی در سال ۱۹۸۸ سرنگون شود.

تهیه کننده فیلم «جکی»، دارن آرونوفسکی است که پیش از این فیلم «قوی سیاه» را با بازی ناتالی پورتمن تهیه کرده است.

 


 

سرزمین لا لا (لالا لند)

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/8299/796130_537.jpg

فیلم موزیکال «لالالند» به کارگردانی «دیمین شزل» و با حضور «رایان گاسلینگ» و «اما استون» شاید اولین شانس و شانس اصلی دریافت اسکار امسال باشد. این فیلم در تمامی جشنواره هایی که حضور داشته جوایز را از آن خود نموده است.

(اما استون) در این فیلم در نقش یک بازیگر ظاهر شده که سعی می کند با تمرین و تلاش شبانه روزی به صحنه های بزرگ برسد و در این راه با یک نوازنده پیانو با بازی "رایان گاسلینگ" آشنا شده و همه چیز تحت تاثیر رابطه شان قرار می گیرد.

کارگردان "لا لا لند" نشان داده که نیروی تازه نفس و مستعدی برای سینمای مستقل امریکا محسوب می شود. وی سال گذشته نی با فیلم "شلاق" که داستان موسیقیایی یک نوازنده درام را روایت می کرد در اسکار نامزد بسیاری از بخش ها شد و حتی بازیگر مکمل مرد را نیز از آن "جی کی سیمونز" نمود.

 


 

شیر

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/8299/796132_591.jpg

شیر با نام اصلی راه طولانی خانه درامی به کارگردانی گارث دیویس و نوشته شده توسط لوک دیویس و بر اساس کتاب غیر داستانی راه طولانی خانه های "بریرلی" است.

در این فیلم رونی مارا، دیوید وِنهم و نیکول کیدمن به ایفای نقش می پردازند.

شیر در جشنواره بین المللی فیلم تورنتو 2016 به نمایش در آمد و تحسین منتقدان را برانگیخت.

 


 

منچستر در کنار دریا

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/8299/796133_225.jpg

منچستر کنار دریا فیلمی به کارگردانی کِنیث لونرگان و بر اساس فیلمنامه ای نوشته خود می باشد.

در داستان فیلم آماده است: پس از مرگ ناگهانی "جو چندلر" ، برادر کوچکترش "لی" سرپرست قانونی پسر جو، پاتریک  می شود. لی به شهر خود باز می گردد و به علت مشکلاتی که پیش می آید از همسرش جدا می شود.

کایل چندلر، کیسی افلک، لوکاس هجز و میشل ویلیامز بازیگرانی هستند که در این فیلم به ایفای نقش می پردازند.

 


 

مهتاب

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/8299/796135_393.jpg

«مهتاب» به کارگردانی مری جنکینز اثر جدیدی از کارگردان فیلم «درمان برای مالیخویا» است.

انی فیلم زندگی مرد جوان سیاهپوستی را روایت ‌می‌کند که در حاشیه شهر میامی رشد می‌کند و تلاش دارد بتواند جایگاهی در میان دوستان، خانواده و زندگی به دست آورد.

در این فیلم آلکس هیبرت، ماهرشالا علی، نائومی هریس ، جارل جرموم، اشتون ساندرس، اندی هالند و جانل ونایی بازی کرده‌اند.

«مهتاب» اولین نمایش جهانی خود را در جشنواره فیلم تلوراید آمریکا تجربه کرد و سپس در جشنواره فیلم تورنتو به نمایش درآمد و با اقبال تماشاگران و منتقدان روبه رو شد. این فیلم قرار است پیش از اکران در آمریکا که از ۲۱ اکتبر روی پرده‌ها می‌رود در نیویورک به نمایش درآید.

 


 

سالی

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/8299/796145_390.jpg

فیلم "سالی" ساخته کلینت ایستوود و با بازی "تام هنکس" 9 سپتامبر 2016، 19 شهریور اکران خود را در امریکای شمالی آغاز نموده است.

"سوولی" داستانی بر اساس واقعیت در مورد خلبانی به نام "چسلی سولنبرگ" است ک هدر سانحه هوایی توانست جان 155 سرنشین هواپیما را نجات دهد.

این فیلم اولین همکاری ایستوود و هنکس بوده که در آن بازیگران دیگری همچون "لورا لینی"، "آرون اکهارت" و "آننا گان" به ایفای نقش می پردازند.

گفتنی است این ده فیلم گزینه های اصلی فیلم های انگلیسی زبان هستند و فیلم های غیر انگلیسی همچون "فروشنده" اصغر فرهادی در بخشی مجزا انتخاب خواهند شد.

فهرست 85 اثر معرفی شده برای رقابت در بخش فیلم‌های خارجی زبان اسکار

با پایان یافتن زمان ارسال آثار به آکادمی اسکار در تاریخ 12 مهر ماه 1395 (سوم اکتبر 2016)، 85 کشور آثار خود را برای حضور در بخش خارجی زبان اسکار معرفی کردند.

رأی‌گیری برای انتخاب نامزدهای اسکار فیلم خارجی‌زبان در دو مرحله انجام می‌شود. ابتدا 9 فیلم به فهرست کوتاه راه پیدا می‌کنند و در نهایت پنج فیلم به عنوان نامزدهای نهایی معرفی می‌شوند که اسامی آن‌ها 24 ژانویه 2017 (5 بهمن) همراه نامزدهای دیگر بخش‌های جوایز اسکار اعلام خواهد شد.

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/8299/798451_603.jpg

برندگان هشتاد و نهمین دوره جوایز اسکار 26 فوریه (بامداد دوشنبه 9 اسفند به وقت ایران) در دالبی تیاتر معرفی می‌شوند.

"آن تامپسون" منتقد نشریه سینمایی "ایندی وایر" در پیش‌بینی خود درباره شاخه بهترین فیلم خارجی جوایز اسکار نام 7 فیلم شامل «او» (فرانسه)، «از دور دست» (ونزوئلا)، «شوالیه» (یونان)، «جولیتا» (اسپانیا)، «نرودا»(شیلی)، «فروشنده» (ایران) و «تونی اردمن» (آلمان) را به عنوان شانس‌های اصلی کسب جایزه در این شاخه از جوایز اسکار معرفی کرده است.

سال گذشته 80 فیلم در بخش اسکار فیلم خارجی‌زبان رقابت کردند و در نهایت جایزه این بخش به "پسر شائول" به کارگردانی "لاشلو لمس" از مجارستان رسید. دو سال پیش 83 کشور نمایندگان خود را به آکادمی معرفی کردند که یک رکورد جدید در تاریخ جوایز اسکار بود که امسال با ارسال 85 اثر شکسته شد.

فهرست 85 اثر ارسال شده به 89 دوره از آکادمی اسکار برای فیلم های خارجی زبان به شرح زیر است:

1- افغانستان ("رفتن" - کارگردان: نوید محمودی)
2- آلبانی ("کروم" - کارگردان: بوجار علیمانی)
3- الجزایر ("چاه" - کارگردان: لطفی بوچوچی)
4- آرژانتین ("شهروند برجسته" - کارگردان: گاستون دوپرات، ماریانو کوهن)
5- ارمنستان ("زلزله" - کارگردان: ساریک آندرسیان)
6- استرالیا ("تانا" - کارگردان: مارتین بوتلر، بنتلی دین)
7- اتریش ("وداع با اروپا" - کارگردان: ماریا اسکرادر)
8- بنگلادش ("بی نام" - کارگردان: تاگور احمد)
9- بلژیک ("آردن" - کارگردان: رابین پرانت)
10- بولیوی ("مهر و موم شده" - کارگردان: جولیا وارگاس)
11- بوسنی و هرزگوئین ("مرگ در سارایوو" - کارگردان: دنیس تانوویچ)
12- برزیل ("راز کوچک" - کارگردان: دیوید اسکورمن)
13- بلغارستان ("بازنده ها" - کارگردان: ایوایلو هریستوف)
14- کانادا ("ای تنها پایان جهان است" - کارگردان: خاویر دولان)
15- شیلی ("نرودا" - کارگردان: پابلو لاریان)
16 - کلمبیا ("نام مستعار ماریا - کارگردان: خوزه لوییس گارسیا)
17- کاستاریکا ("در مورد ما" - کارگردان: هرنان خیمنز)
18- کرواسی ("در سوی دیگر" - کارگردان: زرینکو اوکرستا)
19- کوبا ("همنشین" - کارگردان: پاول ژیرود)
20- جمهوری چک ("گمشده در مونیخ" - کارگردان: پیتر زلنکا)
21- دانمارک ("سرزمین من" - کارگردان: مارتین زاندلیت)
22- جمهوری دومنیکن ("گل شکر" - کارگردان: فرناندو بیز ملا)
23- اکوادور ("زندگی در مناطق استوایی" - کارگردان: سباستین کوردرو)
24- مصر ("برخورد" - کارگردان: محمد دیاب)
25- استونی ("مادر" - کارگردان: کادری کووسار)
26- فنلاند ("شادترین روز زندگی ماکی" - کارگردان: جوهو کوژمانن)
27- فرانسه ("او" - کارگردان: پائول ورهووِن)
28- گرجستان ("خانه دیگران" - کارگردان: راسودن گلورجاز)
29- آلمان ("تونی ادرمن" - کارگردان: مارین اِده)
30- یونان ("شوالیه" - کارگردان: آتینا ریچل)
31- هنگ کنگ ("پاتوق" - کارگردان: فلیپ یانگ)
32- مجارستان ("قلب خالص" - کارگردان: آتیلا تیل)
33- ایسلند ("گنجشک ها" - کارگردان: رانار رانارسون)
34- هند ("بازجویی" - کارگردان: وتری ماران)
35- اندونزی ("نامه های از پراگ" - کارگردان: آنگا ساسونکو)
36- ایران ("فروشنده" - کارگردان: اصغر فرهادی)
37- عراق ("ال کلاسیکو" - کارگردان: حلکات مصطفی)
38- ایتالیا ("آتش در دریا" - کارگردان: جیان فرانکو روسی)
39- ژاپن ("سلام به کوروساوا" - کارگردان: یوجی یامادا)
40- اردن ("3000 شب" - کارگردان: مای مصری)
41- قزاقستان (امانت" - کارگردان: ساتیبالدی نارامبیتوف)
42- کوزوز ("خانه شیرینه، خانه" - کارگردان: فارتون بجراکتاری)
43- قرقیزستان ("یک خانه" - کارگردان: باکیت موکول)
44- لتونی ("سپیده دم" - کارگردان: لایلا پاکالینا)
45- لبنان ("عکس بسیار بزرگ" - کارگردان: جین بوو چایا)
46- لیتوانی ("روز سنکا" - کارگردان: کریستیناز ویلدوزوناس)
47- لوکزامبورگ ("صدایی از چرنوویل" - کارگردان: پل کراچتن)
48- مقدونیه 0"آزادی اسکوپیه" - کارگردان: رادی سربدزیجا - دانیل سربدززیجا)
49- مالزی ("رضا" - کارگردان: تونکا مونا ریزا)
50- مکزیک ("صحرا" - کارگردان: جوناس کوآرون)
51- مونته نگرو ("پین سیاه" - کارگردان: ایوان مارینویچ)
52- مراکش ("یک مایل در کفش من" - کارگردان: سعید خلاف)
53- نپال ("مرغ سیاه" - کارگردان: بهادر بهام)
54- هلند ("تونیو" - کارگردان: پائولا ون در اوست)
55- نیوزیلند ("مثل نور حقیقت" - کارگردان: پیترا برکلی)
56- نروز ("انتخاب پادشاه" - کارگردان: اریک پوپ)
57- پاکستان (ماه میر" - کارگردان: آنگوم شهزاد)
58- فلسطین ("آیدل" - کارگردان: هانی ابو سعید)
59- پاناما ("سالسیپودس" - کارگردان: ریکاردو ناوارو - مانوئل رودریگز)
60- پرو ("ویدوفیلیا و ویروس های دیگر" - کارگردان: خوآن دنیل فرناندز)
61- فلیپین ("اِما روزا" - کارگردان: بریلانت مندوزا)
62- لهستان ("پس تصویر" - کارگردان: آندری واجدا)
63- پرتغال ("نامه هایی از جنگ" - کارگردان: ایو فریرا)
64- رومانی ("سیرناودا" - کارگردان: کریستی پویو)
65- روسیه ("بهشت" - کارگردان: آندری کونچالوفسکی)
66- عربستان ("باراکا در ملاقات با باراکا - کارگردان: محمود صباغ)
67- صربستان ("خاطرات قطار رانندگی" - کارگردان: میلوش رادوویچ)
68- سنگاپور (شاگرد" - کارگردان: بوو جن فنگ)
69- اسلواکی ("حوای جدید" - کارگردان: مارکو اسکوپ
70- اسلوونی ("هوستون، ما یک مشکل داریم" - کارگردان: زیگا ویریک)
71- افریقای جنوبی ("منو دزد صدا کن" - کارگردان: دارین جوشا)
72- کره جنوبی ("عصر سایه" - کارگردان: کیم جی وون)
73- اسپانیا ("جولیتا" - کارگردان: پدرو آلمادوار)
74- سوئد (مردی بنام پیامی جدید" - کارگردان: هنیس هولم)
75- سوئیس ("زندگی من مثل یک کدو" - کارگردان: گلود باراس)
77- تایوان ("همینجا بایستید بچه ها" - کارگردان: لاها میبو)
78- تایلند ("کارما" - کارگردان: کانیتها کوانیا)
79- تونس ("همانطور که چشمانم باز است" - کارگردان: لیلا بوزِید)
80- ترکیه ("سرما در کالاندر" - کارگردان: مصطفی کارا)
81- اوکراین ("کلانتری های اوکراین" - کارگردان: رومن بوندارچاک)
82- انگلیس ("زیر سایه" - کارگردان: بابک انوری)
83- اروکوئه ("پودر سوخاری" - کارگردان: مانان رودریگز)
84- ونزوئلا ("از دور" - کارگردان: لورنزو ویگاس)
85- ویتنام ("گل های زرد روی چمن سبز" - کارگردان: ویکتور وو)

نقد و بررسی فیلم The BFG (بی.اف.جی)

آها ، اشتباه شد ، اسم فیلم 1981E.T ، که حاصل همکاری کارگردان استیون اسپیلبرگ و ملیسا متیسون ( فیلمنامه نویس) است را ناخواسته ذکر کردم که البته همه منتقد ها همینکار را در هنگام نقد فیلم The BFGخواهند کرد. اما در حقیقت این دو فیلم نقطه اشتراک های کمی دارند، البته بجز دوستی تیپیکال بین یک بچه و یک موجود فرازمینی. برخلاف فیلم E.T. این فیلم موفق نیست و آنقدر متوسط هست که بدون مقایسه با E.T. هم ضعف هایش آشکار میشود. در سال های اخیر اسپیلبرگ گاها خوب عمل کرده و گاها بد که به "بد "بودن نزدیک تر است.

 

http://naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/6578/the-bfg-giant-pic.jpgبطور قطع بخشی از مشکل بخاطر منبع اقتباس است. کتاب The BFG رونالد دال چندان قابلیت سینمایی شدن را ندارد.ساختار داستان بگونه ای است که تبدیل آن به فرمت مرسوم سه پرده ای غیر ممکن است. نتیجتا ، فیلم در نقاط میانی اوج میگیرد و سپس ضد اوج میشود. ساعت دوم فیلم بد نیست اما پرپیچ و خم است. یک سکانس کمدی در این قسمت وجود دارد و با گره گشایی سر راستی همراه شده که هیجان و علاقه ی خیلی کمی به فیلم میدهد.

 

این فیلم در جهانی موازی اتفاق می افتد. سکانس افتتاحیه، با یتیم خانه ها و خیابان های سنگ فرش شده حس اقتباسی از آثار دیکنز را میدهد.بعد تر بی سیم ها و هلیکوپتر های امروزی را در فیلم میبینیم.قهرمان زن ما ، سوفی ( رابی بارنیل) از ساکنان یتیم خانه است، که یک شب از پنجره به بیرون نگاه میکند و از دیدن یک غول ( مارک ریلنس) که درخیابان سرگردان است و بعدا او را غول مهربان مینامد شگفت زده میشود . غول او را تعقیب میکند و میترسد که دخترک وجود او را به دیگران گزارش دهد، بنابراین همچون کینگ کنگ او را میرباید و با خود به خانه اش در سرزمین غول ها میبرد.سوفی از آنجایی که در سرزمین خود جایگاهی ندارد ، تصمیم میگیرد که همینجا بماند ،اما مشکلات بر سر راه وجود دارند.اکثر غولها ( با نام هایی همچون Blood bottler and Fleshlumpeater ) مثل BFG مهربان نیستند و سوفی را همچون لقمه ای خوشمزه میبینند.سوفی نقشه ای میکشد تا غول ها را شکست دهد اما برای اینکار لازم است که BFG در برابر ملکه ( پنه لوپه ویلتون) حاضر شود- کاری که BFG به هیچ وجه حاضر به انجام آن نیست .

 

http://naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/6578/Screen-Shot-2016-05-15-at-7.34.00-PM.pngداستان فیلم ، با اینکه فاقد هیجان و یک دستی است ( بخصوص بعد از میانه ی فیلم که غول های بد به خانه ی BFG هجوم میبرند) اما میتواند تماشاگر را درگیر نگه دارد.اما کاستی های دیگری هم در ساختار فیلم دیده میشود و مولفه های احساسی نیز در فیلم وجود ندارد.اگر نگاهی به E.T. بی اندازیم ، یکی از دلایل اصلی موفقیت آن فیلم ( که البته تنها فیلم موفق اسپیلبرگ نیست) این بود که ما آنقدر به رابطه ی بین شخصیت ها اهمیت میدادیم که وقتی قهرمانان فیلم بالاجبار از هم جدا شدند ، ما بینندگان بشدت متاثر شدیم. احساساتی که THE BFG در بیننده برانگیخته میکند به آن شدت نیست. با اینکه ما با سوفی و BFG ارتباط برقرار میکنیم اما این ارتباط عمیق و ماندگار نیست که این قدرت فیلم را محدود میکند.

 

اسپیلبرگ در ایجاد سرزمینی پر از شگفتی و غرابت موفق میشود اما بااینکه متود ها ی او بی نقص هستند ، منحصربه فرد نیستند. او که سال ها پیش در استفاده ی نو آورانه از CGI در ژوراسیک پارک مورد ستایش قرار گرفت ، در این سال ها در استفاده از جلوه های ویژه از خیلی ها عقب مانده . THE BFG بخوبی در مورد شخصیت اصلی و دنیای او در ما باور ایجاد میکند اما این فیلم آن فاکتورهای شگفت انگیز ژوراسیک پارک را ندارد.

 

بهترین چیزی که میتوان درخصوص The BFG گفت ، بازی های آن است. رابی بارنهیل دوست داشتنی در نقش سوفی بی نقص است. اجرای این بازیگر 11 ساله ی بریتانیایی او را در لیست " بازیگرانی که باید بخاطرحضورشان یک فیلم را تماشا کرد" قرار خواهد داد. مارک ریلنس ، که بعد از گرفتن اسکار برای فیلم پل جاسوس ها دومین بار است که با اسپیلبرگ کار میکند ، شخصیتی آرام و خوش مشرب با اندکی غم را ارائه میدهد. این اجرای غیرقابل انتظار و بسیار پیچیده ای برای یک شخصیت انیمیشنی است.http://naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/6578/the-bfg-image-sophie-ruby-barnill.jpg

 

با اینکه چیزهای تحسین برانگیز زیادی در فیلم یافتم و به سکانس شام نیز بسیار خندیدم ، اما از تجربه ی تماشای فیلم ناراضی بودم.شاید بعنوان بیننده ، انتظارات ما از اثار این کارگردان واقع بینانه نیست. این فیلم دارای نقص هاییست اما شاید مشکلات فیلم بخاطر استعداد مرد پشت دوربین بزرگ جلوه داده میشوند . این فیلم در حد اثری لذت بخش و سرگرم کننده برای تابستان باقی میماند و بیش از این نخواهد بود و احتمالا در تهییج تخیل ( یا گیشه ) بمانند سایر آثار کلاسیک اسپیلبرگ موفق نباشد.

اختصاصی نقد فارسی

نقد و بررسی فیلم Independence Day: Resurgence (روز استقلال: باز خیز)

وسوسه انگیز که بگوییم "روز استقلال: باز خیز"، تصویر اجداد خود را لکه دار کرد چراکه "روز استقلال" شروع چندان خوب نداشت. اون احتمالا در حافظه مان بهتر از سلولوید بود و در نتیجه، دنباله فیلم به طور قابل توجهی در مقایسه بدتر به نظر می رسد. در واقع، وقتی زمان به یاد آوردن خاطرات قدیمی دولین/ اِمریش می رسد، بازخیز هیچ چیزی را مانند در نرفتن های گودزیلای عظیم الجثه به یاد آدم نمی اندازد. دزدی شرم آورانه اش از فیلم های علمی تخیلی (کمی از جنگ ستارگان، و کمی از بیگانگان) سطح فیلم را از نظر ساختاری به هیچ وجه بالا نبرده است. این مثال بسیار واضحی از بوجود آمدن داستان با هدف خدمت برای جلوه های ویژه است و نه برعکس آن. و هر وقت شما بخواهید یک مخاطب غیر انگلیسی زبان را خوشنود کنید، در نهایت به چیزی مانند ترانسفورمر ها بر می خورید که پایان طیف و تنوع فیلم های علمی-تخیلی می باشد.

 

20http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/0916/ind/id4-gallery2.jpg سال صبر کردن برای یک دنباله تنها مانند ابدیت می باشدو نه هیچ چیز دیگر و تاکنون، و می توان به جرأت گفت که بیشتر مردم دیگر به آن اهمیت نمی دهند، چراکه پسران 16 ساله به مردان 36 ساله ای تبدیل شده اند که اکنون دغدغه های فکری دیگری دارند. شاید "روز استقلال" توانسته باشد که توجه را به خود جلب کند ولی خیلی سخت است که باور کنیم دنباله فیلم هم به همان مقدار فیلم اولیه خوش شانس باشد. به احتمال زیاد ، استودیو از عملکرد ضعیف فیلمش شوکه خواهد شد. یک داستان بهتر شاید مقداری تفاوت ایجاد می کرد ولی احتمالا ضربه ی مهلک غیبت "ویل اسمیت" می باشد. و سپس دوباره، با توجه به درخواست حقوق وی (قبول نشده) برای دوباره بازی کردن در نقش خود درفیلم، کمپانی قرن 20 فاکس شاید بهتر بود کمی تظاهر به داشتن عقلی سالم مالی در این باره از خود نشان می داد.

 

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/0916/ind/id4-gallery4.jpgاستخدام بازیگرانی از قبیل جف گلدبلوم در نقش دیوید لوینسون، یک دانشمندی که دقیقا مانند ایان مالکوم نقش بازی می کند، یار دیرینه اش "پارک ژوراسیک" می باشد، بیل پالمن در نقش رییس جمهور سابق وایتمور، کسی که هنوز هم دوست دارد سخنرانی های مهیج داشته باشد. جود هیرش در نقش پدر بدخلق دیوید، که شخصیتش این بار حتی بیشتر روی اعصاب است؛ و یکسری دیگر از بازیگران پایین رتبه دیگر ( برنت اسپینر، زنده باد یک روباه). مایکا مونرو نقش پاتریکا وایتمور را بازی می کند، دختر بالغ رییس جمهور، و جسی تی.آشر در نقش دیلان هیلر، پسر شخصیت مرده ی ویل اسمیت. یحتمل "نقش اصلی" لیام هِمسورث در نقش جیک موریسون می باشد، یک خلبان بلند پرواز که فیلم را در ماه آغاز می کند.

 

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/0916/ind/id40003.jpgسِلا وارد رییس جمهور جدید می باشد و ویلیام فیتشر در نقش جنرال آدامز جنگ طلب در این فیلم حضور دارند. (رابرت لاگجیا هم حضور دارد. غیر ممکن به نظر می رسد که بگوییم این صحنه ها آیا قبل از مرگ لاگجیا فیلم برداری شده است یا اینها تنها تصاویر کامپیوتری می باشد. به هر حال با توجه به حضور کم وی در این فیلم شما اصلا متوجه حضور وی در این فیلم نخواهید شد. )

 

"روز استقلال: بازخیز" در بیستمین سالگرد "جنگ 1996" به نمایش در خواهد آمد. وایتمور، یک آدم ریشویِ فلج منزوی (سایه های دونالد پِلِزنس در "هالووین 6)، صدای هشدار آمدن فضایی ها را به صدا در می آورد- چیزی که خدمه ی ماه، از جمله جیک، اول از همه متوجه شده اند. دیوید، تنها سفینه جنگی فضایی ها که دست نخورده و سالم را بازرسی می کند، به محضی که متوجه این می شود چیزی جالب شلیک شده است. از اینجا به بعد، این یک فیلم هجوم تعداد زیادی از فضایی ها به روش اِمریش/ دولین/ براک هایمر/ بِی، با آتیش بازی، تخریب گسترده، خیلی از شخصیت های ثانویه بی هدف می باشد.

 

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/0916/ind/independence-day-white-house1.jpgانتظار می رود که "روز استقلال: بازخیز" یک سرگرمی خفیف تابستانی، و فرصتی برای لم دادن و مجبور به تفکر نبودن، باشد. در واقع، تفکر به هر شکلی تجربه ی لذت بردن از این فیلم را از شما می گیرد چرا که این فیلم به حدی احمقانه است که حتی ذره ای تفکر این فیلم را نابود خواهد کرد. از این فیلم نباید بیش تر از لحظات پراکنده ی لذت بخشی که خیلی کم هستند را انتظار داشت چرا که این فیلم سینمایی بسیار قابل پیش بینی و بی هدف می باشد. به غیر از دیوید (همان طور بالا به آن اشاره کردم، به نظر بیشتر شباهت به شخصیت گلدبلوم "ژوراسیک پارک" دارد تا به شخصیت اصلی این فیلم)، همه افراد از فیلم نخست به طرز ناشایستی مانند بی بزاعت ها رفتار شده است. هدف از "روز استقلال: بازخیز" بردن نسل بعدی به آسمان است که درست هم پیش نمیره. در خلال یکی از نبردها و زد وخوردهای بی پایان، من شروع به طرفداری کردن از فضایی ها کردم، که این اصلا نشانه ی خوبی نیست.

 

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/0916/ind/independence-day-2-resurgence-super-bowl-ad.jpgاز حمله به سفینه ی مادر این انتظار را می رود که با یورش ستاره مرگ در "جنگ ستارگان" متفاوت باشد. ولی، متاسفانه، حتی به گرد پای هورای حمله ی روبات آناکینز در فیلم " جنگ ستارگان: تهدید شبح" هم نمی رسد. و برسیم به ملکه ی فضایی ها، به نظر من مایملک اچ. ار گیگر باید شکایت کنند. ( من در تیتراژ پایانی به دنبال اسمش گشتم اما پیداش نکردم). گرچه یادآور نگاه فضایی از "روز استقلال" اصلی بود ( که، به خودی خود، از فیلم بیگانگان گرفته شده بود)، این یکی خیلی به ملکه ی مادر از فیلم "بیگانگان" شبیه است که من خیلی منتظر این فرصت بودم که داد بزنم به کسی بگم " ازش دور شو، عوضی" که متاسفانه فرصتی پیش نیومد. فکر کنم اِمریش متوجه این نمیشه که، با فیلم به این ضعیفی، با این چیزا تنها میشه یکمی حسن نیت خرید.

 

اِمریش بیانیه ی رسمی داده است قصد ساختن سومین فیلم "روز استقلال" را هم دارد. انتظار این را نداشته باشید که این سری به پایان برسد، مگر اینکه سازندگان فیلم متحمل ضرر مالی سنگینی شوند. به هر حال، در حالی که ما ممکن است از قسمت آخر سه گانه چشم پوشی کنیم، عدم تمایل فیلم سازان برای رها کردن هجوم فضایی هایشان برای خاک خوردن در دهه 90 به آنان این اجازه را داده است که بر موج فیلم های پر فروش امروزه سوار شوند – فیلمهای آمریکایی که برای مخاطبان غیر انگلیسی زبانی که زبان این مردم خشونت، انفجار، کشتار جهانی می باشد، ساخته شده است.

 

 

 

 

اختصاصی نقد فارسی

مترجم: میلاد نجارف

نقد و بررسی فیلم Pete's Dragon (اژدهاي پيت)

تجربه ی تماشای (اژدهای پیت) مانند دیدن چیزی کهنه و منسوخ شده است. اثری که هر جز آن همچون هیولای نفس آتشینی که فیلم از روی آن نامیده شده، افسانه ای است. اژدهای پیت فیلمی سرراست، درست و خانوادگی است. این فیلم که توسط دیوید لاری نویسندگی و کارگردانی شده به این که شباهت زیادی به فیلم های قدیمی دارد و این که می توانست در دهه های قبل بدون هیچ رنگ و لعابی ساخته شود توجهی نمی کند. این اثر که فیلمی صادق و لطیف است به هیچ وجه سانتیمانتال نیست و مقدار به اندازه ای تنش را از آن جایی که در رده ی pg قرار می گیرد منتقل می کند. این فیلم درباره ی تنهایی، دوستی و ماهیت خانواده است و در نوعی از جادوی معصومیت سیر می کند که ما امروزه به اندازه ی کافی شاهد آن نیستیم

 

http://naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/8299/2.jpegنسخه ی اصلی اژدهای پیت که در سال 1977 ساخته شد ترکیبی از انیمیشن و لایو اکشن است چرا که در آن زمان تنها راهی بود که می شد داستان پسری که با موجودی عجیب الخلقه که الیوت می نامید را تعریف کرد. یک طریقی که از رهگذر آن اژدهای پیت کاملا مدرن و بروز به نظر می رسید استفاده آن از آخرین سیستم های تصویرسازی کامپیوتری زیر نظر سوپروایزر جلوه های ویژه اریک ساندون (از شرکت وتا دیجیتال) است که علاوه بر این فیلم مسئولیت جلوه های ویژه ی هابیت و همچنین سه گانه ی ارباب حلقه ها را نیز بر عهده داشته است.

 

با این که الیوت 24 فوت قد دارد و پرواز می کند و نفس آتشین از دهانش خارج می کند، این اژدها خیلی احمقانه و لوس به نظر می رسد و در مقابل اژدهای سریال بازی تاج و تخت همچون یک اسباب بازی می نماید. بر و بچه های شرکت وتا مجبور بودند هر 18 میلیون تار موی الیوت را طراحی کنند و نتیجه کار به خصوص در تماشای سه بعدی فیلم آن قدر فوتو ریلستیک است که می توان این اژدها را در موقعیت لایو اکشن قرار داد.

 

http://naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/8299/4_2016-08-25-2.jpgاز آنجایی که لاری در کنار همکار فیلمنامه نویس اش توبی هالبروکس این فیلم را نوشته اند این نسخه از اژدهای پیت بر اساس فیلمنامه ی مالکوم مارلموستین برای فیلم 1977 است که البته به جز ایده ی مرکزی رابطه ی دوستی پسربچه با اژدها چیز دیگری را از آن نسخه نگرفته است.

 

 

اژدهای پیت با نمایی از پیت 5 ساله آغاز می شود که در حالی که به سمت شمال غربی کشور می روند در صندلی عقب ماشین خانوادگیشان نشسته و کتابی به نام" الیوت گم می شود "که درباره ی سگ گمشده ای است، می خواند. هنگامی که مادر پیت به او می گوید «شجاع ترین پسری که تا حالا دیده ام» دنیا این ادعای او را آزمایش می کند. تصادفی اتفاق می افتد و پیت در جنگل با گرگ ها تنها می شود. گرگ ها پس از شنیدن صدای پاهای سنگینی فرار می کنند.

 

بله این همان اژدهای عظیم الجثه است که بیشتر شبیه عروسکی بزرگ می نماید تا هر چیز دیگر. پیت و او که از روی شخصیت کتاب الیوت نامیده شده خیلی زود با یکدیگر رابطه ی دوستی برقرار می کنند. فیلم به 6 سال بعد در روستای زیبای میلهاون کات می شود. روستایی (در تاپانوی نیوزلند فیلمبرداری شده ) که همچون جایی که لاری (روزگار گذشته) نامید ،طراحی شده و همچنین همه چیز آشنا به نظر می رسید اما وسایل مدرن مثل تلفن و کامپیوتر هنوز به وجود نیامده اند.

 

http://naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/8299/3_2016-08-25-2.jpgآقای میکام (رابرت ردفورد) از جنگلش بیرون می آید تا برای بچه ها داستان هایی را از برخورد با یک اژدهای واقعی در اعماق جنگل تعریف کند.

 

دختر بزرگ آقای میکام، گریس (بریس دالاس هاوارد) فکر می کند که بهتر از پدرش می داند. این یاغی جنگلی که ادعا می کند تمام این جنگل را گشته ،داستان پدرش را مسخره می کند.

 

شریک گریس ، جک (وس بتلی) چوب بری دارد و اتفاقا صاحب دختری به نام ناتالی (اونا لارنس) است که دقیقا هم سن پیت است.

 

و بعد از این همه سال چه اتفاقی برای پیت افتاده؟

 

اکنون اژدها و پیت (که اوکس فجلی به خوبی از پس اجرای نقش برآمده) با موهای بدفرم و بلندش، رابطه ی دوستانه ی نزدیکی با هم دارند و از آن جایی که الیوت توانایی نامرئی شدن را دارد با هم قایم موشک بازی می کنند.

 

دو جهان فیلم زمانی با هم برخورد می کنند که گاوین (کارل اوربن ) برادر پول پرست جک، نزدیک ترین چیز به بدمن در این فیلم، تصمیم می گیرد تا درختان را در بخشی از جنگل قطع کند تا بدین طریق با ایجاد سر و صدای کافی توجه پیت را جلب کند. این منجر به ارتباط پیت با گریس و جک می شودکه می خواهند این پسر جوان را به شهر ببرند و متمدنش کنند اما این عمل چه معنایی برای الیوت خواهد داشت، به خصوص از آن جایی که پیت در جمله ای تأثیرگذار می گوید: "وقتی من بروم او می ترسد"

 

خلق این رابطه ی تأثیرگذار بین یک پسر و اژدهایش، شاید بهترین دستاورد کارگردان فیلم باشد که جدیت و سرگرمی مشابهی را در فیلم دیگرش (آن ها بیگناهند) آورد.در اینجا لاری فیلمی ساخته که با این که برای کوچکترهاست اما بینندگان بزرگسال را نیز به زمانی می برد که آن ها آن قدری جوان بودند که به اژدها اعتقاد داشته باشند. آیا امروزه در جهان هیچ بازاری برای چنین فیلم هایی وجود دارد؟ اگر اژدهایان واقعی باشند، شاید بازاری باشد.

 

اختصاصی نقد فارسی

مترجم: حسین ملاشاهی زارع

نقد و بررسی فیلم The Conjuring 2 (احضار روح ۲)

جیمز وان در حال حاضر از بهترین کارگردانان سینمای وحشت میباشد. فیلم شناسی او را میتوان همچون لیستی از بهترین فیلم های ترسناک مدرن درنظر گرفت و احضار روح 2 نام با ارزش دیگری در این لیست است. با اینکه موفقیت احضار روح 1 در گیشه انگیزه ی اصلی ساخت ادامه ی آن بود ، اما جیمز وان ، به بی راهه ای که خیلی از فیلمسازان بدان رفتند ، قدم نگذاشت.

 

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/0917/conjuring2/con2-07412cr.jpgاو زحمات خلاقانه زیادی برای این فیلم کشید که نتیجه ی نهایی طرفداران سینمای وحشت و برادران وارنر را قدردان زحماتش میکند. احضار روح 2 ثابت میکند که با اختصاص زمان و انرژی کافی ، میتوان فیلم های دنباله دار را ازبند تجاری بودن صرف رهانید.

 

احضار روح 2 داستان " براساس واقعیت" دیگری از مجموعه حوادث ماوراء طبیعی زندگی یک شکارچی روح ، اد وارن ( پاتریک ویلسون) و همسرش لوراین ( ورا فارمیگا) را تعریف میکند.این فیلم در اواخر دهه ی 70 اتفاق می افتد و نیاز نیست که تماشاگر فیلم قبلی را دیده باشد.پیش درآمد فیلم اطلاعاتی از دخالت اد و لوراین در حادثه ی شکار امیتی‌ویل ( از مناطق نیویورک) به ما میدهد. اما این پیش درآمد صرفا یک پرش از داستان اصلی است. بخش اصلی فیلم احضار روح 2 درباره ی حادثه ی شوم " ارواح خبیث انفیلد " است ، حادثه ی ماوراء الطبیعی که خبرهای زیادی را بخود اختصاص داد و بحث های زیادی را در بین شکاکان و معتقدانش بوجود آورد. این فیلم بدلایل واضحی ، طرف معتقدان را میگیرد، چرا که اگرقصد مخالفت با معتقدان را میداشت ، کلا فیلم دیگری میشد)

 

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/0917/conjuring2/conjuring2cast-1.jpgجیمز وان قسمتی از فیلم که در بریتانیا میگذرد را به آرامی پیش میبرد.در این بین ترس کافی هم ایجاد میکند تا تماشاگر را مجذوب فیلم نگه دارد.اد و لورین در یک ساعت اول فیلم حضور چندانی ندارند و در این مدت هاجسون ها معرفی میشوند : پگی (فرانسیس اوکانر)، مارگارت 13 ساله (لورن اسپوزیتو)، جنت 11 ساله (مدیسون ولف)، جانی 10 ساله (پاتریک مکوالی)، و بیلی 7 ساله (بنیامین های).تسخیر خانه ی آنها توسط ارواح بر جنت متمرکز است که نزدیکترین تماس را با روحی که ادعا میکند این خانه ی اوست و آنها باید اینجارا ترک کنند دارد.روز به روز ، برخورد این خانواده با روح آزاردهنده تر میشود. بعد از یکی از این برخورد ها ، به پلیس خبر میدهند. پلیس هم هنگام بررسی خانه چیز های غیرقابل توضیحی را میشنود و می بینند. اد و لورین، بعنوان بازدیدکنندگان کلیسا وارد قضایا میشوند.با اینکه در ابتدا تصور میکنند که هاجنسون ها قصد دست انداختن آن ها را دارند، زمانی که لورین متوجه حمله ی یک نمسیس میشود ، اد و او نیز درگیر ماجرا میگردند.

 

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/0917/conjuring2/maxresdefault.jpgیکی از بهترین تصمیماتی که کارگردان گرفته این است که اجازه داده تا این فیلم درجه بندی R را نگه دارد. در این فیلم هیچ هرزه نگاری وجود ندارد- کلا خالی از خشونت است ( حداقل از نوع آشکار آن ) و از ناسزا گویی و سکس هم تهی است. با این حال ، فیلم نوعی ترس فراگیری را در خود جای داده که نمیتواند درمورد یک فیلم PG-13 جریان داشته باشد. احضار روح 2 بیشتر بر این نوع ترس متکی است تا شوک های لحظه ای. حرکت دوربین جیمز وان بسیار بجا است.او برداشت های بلند را ترجیح میدهد ( چندین نمای ترکینگ در فیلم وجود دارد) و همینطور که دوربین حرکت میکند ، همه ی اتفاقات در گوشه ی فریم اتفاق می افتد.

 

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/0917/conjuring2/the-conjuring-2-frances-oconnor-madison-wolfe-lauren-esposito.jpgبا اینکه احضار روح 2 ، تا زمانی که درباره ی حادثه ی " ارواح خبیث انفیلد " است، در کمپ شکار باقی میماند ، اما داستان فیلم بر ساختگی بودن برخی از حوادث هم واقف است.دیدگاه گروه شکاکان در شخصیت آنیتا گرگوری ( فرانکا پوتنت ) متجلی میشود . نوار ویدئویی که او دارد شامل قرائن مسلمی درباره ی جعلی بودن این حوادث است. جیمز وان کاراکتر او را با تغییر سریع باور هایش تحقیر و کوچک نمیکند. او تا آخر داستان نامتقاعد باقی میماند.وارن ها با موریس گروس ( سیمون مک بوری) رفیق میشوند که لنگه ی آنیتا گرگوری است.

 

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/0917/conjuring2/cjlrywwukaaly0l.jpgهمانطور که در مورد روح خبیثه ی 1 هم صادق بود ، اد و لورین کوه مقاومت وپشتیبان هم باقی میمانند ، حتی با اینکه اقرار میکنند که هردو آن ها از نیرویی که با آن مواجه بودند میترسیدند. در یکی از الهامات لورین نیز این خطرات دیده میشود. پاتریک ویلسون و ورا فارمیگا شخصیت وارن ها را طوری معرفی میکنند که این دو نه تنها دنبال مشهوریت نیستند بلکه شخصیت های دوست داشتنی هستند که هدف اصلیشان برقراری آرامش است برای کسانی که با تسخیر خانه یشان توسط ارواح مواجه شده اند.بازیگران بریتانیایی فیلم بخصوص مدیسون وولف در نقش هایشان بی نقص اند.

 

پرونده های فیلم نشده ی زیادی برای وارن ها وجود دارد تا قسمت بعدی احضار روح نیز ساخته شود.و اگر بازیگران و از همه مهم تر جیمز وان برای ساخت قسمت دیگری علاقه مند باشد ، من از فیلم با علاقه و اشتتیاق بیشتری به نسبت سایر فیلم های دنباله دار استقبال میکنم. احضار روح 2 اد و لوراین را بمثابه ی شخصیت های درآمد زا تثبیت میکند. علاوه بر این ، با یافتن تعادل بین وحشت شدید و المان های دراماتیک شخصیت محور ، فیلم نشان میدهد که میتوان در ژانری که از داستان های جن و پری PG-13 و مزخرف پر شده درخشید. درماه دسامبر ، شگفت زده خواهم شد اگر احضار روح 2 بعنوان بهترین فیلم ترسناک 2016 شناخته نشود.

 

 

 

 

 

 

اختصاصی نقد فارسی

مترجم: حسین ملاشاهی زارع

نقد و بررسی فیلم The Infiltrator (نفوذی)

تا حالا درباره فیلم های مرتبط با کارتل بدون جنگ و ترور افراد سیاسی فکر کرده اید؟ شاید فکر کنید که چنین چیزی امکان پذیر نمی باشد،ولی سخت در اشتباه هستید!!! چرا که قصه ی فیلم "نفودی" خلف وعده کرده است و موفق به ساختن فیلمی خوش ساخت در باره ی نابود کردن ساختار مالی کارتل معروف پابلو اسکوبار قاچاقچی مواد مخدر (ثروتمند ترین کارتل مواد مخدر تاریخ با دارایی به ارزش 30 میلیارد دلار!!!) بدون چنین صحنه های اکشنی شده است.اگر علاقه مند به دانستن بیشتر در مورد مبارزه سازمان فدرال آمریکا با این قاچاقچی هستید،شما را تشویق به خواندن این نقد می کنم.

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/8299/1_2016-08-23-4.jpg

 

داستان فیلم "نفوذی" درباره ی یک پلیس مخفی است که هویت اصلی خود را با شخصیتی که باید آن را بازی کند،شروع به اشتباه گرفتن می کند.داستانی آشنا ولی با ریتمی متفاوت.فیلمی که توسط برد فورمن (وکیل لینکلن) کارگردانی شده است،این فیلم ما را با رابرت مازور (برایان کرانستون)،آشنا می سازد، یک مامور فدرالی که نقش یک پول شو را برای نابود کردن گروه فوق العاده سازمان یافته کارتل مواد مخدر مدلین بازیمی کند.گرچه وقایع مرتبط به فیلم (که براساس بیوگرافی مازور می باشد) در فلوریدای جنوبی طول دهه 80 میلادی اتفاق می افتد، این فیلم " معاون میامی" نمی باشد.در واقع، هدف از (احتمالا عمدی بوده) نشان دادن شجاع و خشن و شرور یک فرد نفوذی این باشد که در سمت مخالف تصورات عامه قرار گیرد.

 

مازور یک مامورعملیاتی ساده و معمولی نمی باشد.او یک فرد با نزاکت،خوشتیپ و جوان هم نمی باشد.او یک کت و شلوار عالی می پوشد ولی او را اصلاً به عنوان فردی که اهل تجملات باشد،تصور نکنید.او فردی زن پرستی نیست.چرا که او همسری دوست داشتنی و مرد اهل خانواده می باشد.او همچنین اسلحه ای با خود به همراه ندارد و در صحنه های اکشن کلیشه ای هم به هیچ وجه درگیر نمی شود. فیلم "نفوذی" در باره جنبه ی پولی جنگ به اصطلاح علیه مواد مخدر می باشد.مازور به ریيس خود بانی تیشلر (امی رایان) توصیه می کند که شاید بهترین روش برای ریشه کنی کوکایین ممانعت از رسیدن پول به سازمان پابلو اسکوبار می باشد. بنابراین او نقش یک پول شورا بازی می کند، و با افراد سطح پایین از طریق شریکش دیدار می کند، امیر آبرو (جان لگوزامو)،و راه خود برای رسیدن به بالای زنجیره ی غذایی شروع می کند. هدف نهایی او رابرت آلساینو ( بنجامین برات) یکی از زیر دستان اصلی اسکوبار می باشد.اسلحه ی وی پول می باشد ولی دقت کنید که به هیچ وجه از کشمکش فیلم های مرتبط با کارتل کم ندارد.مازور با افرادی در آمیخته می شود که به هیچ وجه هیچ پشیمانی و تأسفی از به قتل رساندن کسی ندارند و ما به هیچ وقت از خطری که برای او هر لحظه وجود دارد باخبر نمی باشیم. محافظش به او می گوید که اگر آنها هویت واقعی او را بفهمند ابتدا دست و پای او را قطع کرده و سپس برای به شوک نرفتنش به او آدرنالین تزریق کرده و سپس او را وادار به تماشای انجام اعمال توصیف ناپذیر وغیر قابل بیانی با خانواده اش می کنند.

 

فیلم فورمن دارای ریتمی به خصوصی در مورد تنش محسوس و حتی خفه کننده ی فیلم می باشد.این یکی از نقاط قوّت فیلم "نفوذی" می باشد.دیگر نقطه ی قوّت بازیگران می باشند.که نقش اصلی آن برایان کرانستون می باشد،کسی که اکنون تعهدش به برکینگ بد تمام شده و نقش های دلپسبی بازی می کند، بازیگران در کل کار خوبی انجام داده اند.علاوه بر نقش بازی کردن عالی برایان کرانستون،نوبت لگوزامو است، که به خوبی آن را انجام داده است (گاهی اوقات که به ندرت او این کار را انجام می دهد،چرا که بیشتر اوقات برای " دمدمی" و "عجیب و غریب" بودن انتخاب می شود)،بنجامین براتی با صدای گرفته،و دایان کروگر کمتر به کار گرفته شده از دیگر بازیگران این فیلم می باشند.http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/8299/3_2016-08-23-5.jpg

 

 

 

در زمانی که اکثر فیلم ها مدت زمان طولانی دارند، فیلم "نفوذی" مشکل خلاف آن را دارد، -127 دقیقه- که مدت زمانی کوتاه برای ادای عدالت در حق فیلمنامه ی پیچیده ی چنین فیلمی است.مشکل است که بگوییم چه مقدار از محتوای فیلم زده شده است،چرا که نتیجه ی آن مشکلات مداوم و بی ربط در فیلم است (که شامل یک تابوت خونی کوچک است توسط پست به مقصدی میرسد که قاعدتاً فرستنده نباید آن آدرس را می دانسته است).شخصیت ها ظاهر می شوند، ناپدید می شوند و سپس به خاطر دلیل نامربوط دوباره ظاهر می شوند. فیلم به نظر در در زمان تدوین از هم جدا شده و دوباره ساخته شده است و نسخه ی نهایی، به خاطر بافت های مرتبط کننده ی گم شده به سختی منسجم است.من متعجبم که شاید یک پادشاهی آسمان (Kingdom of Heaven) دیگر باشد.حماسه ریدلی اسکات برای پخش در سینما قطعه قطعه شده است اما کات های ترمیم شده کارگردان یک شاهکار است.http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/8299/2_2016-08-23-5.jpg

 

 

 

با این وجود، بدون در نظر گرفتن همبستگی فیلم،"نفوذی" یک فیلم سینمایی اقوا کننده است.با اجتناب کردن از صحنه های تیر اندازی،مبارزات،و دیگر صحنه های اکشن "اصلی"،فیلم بیشتر بر اثرات روانی موقعیت ها بر شخصیت اصلی تمرکز می کند.او یک خانواده ای دارد که آنها را می ستاید اما مصمم بودن برای انجام کارش به هیج وجه با در مقابل خانواده اش قرار نمی گیرد (به "آبرو" مراجعه کنید " مواد مخدر انتخاب من").و علارغم انکار نصف وجودش که به هیچ وجه خودش آن را قبول ندارد،او برای مردمی که باید به آنها خیانت کند، احساس همدردی و وفاداری پیدا می کند.چیزی غیر متعارف و ویرانگر در مورد اینکه چطور همه چیز در این فیلم ختم می شود وجود دارد.

 

 

 

 

اختصاصی نقد فارسی

 

مترجم : میلاد نجارف

نقد و بررسی فیلم Doctor Zhivago (دکتر ژیواگو)

هنگامی که "دکتر ژیواگو" اثر دیوید لین در سال 1965 اکران شد، با واکنش سرد منتقدان مواجه گردید و آن را تلفیقی نامناسب از تصویرسازی انقلاب و بازسازی روسیه با داستانی عاشقانه خطاب کردند. "لین" به چینش استادانه‌ی صحنه، صبر ستودنی در برابر طبیعت و تغییرات آب‌وهوایی و کارگردانی هنری خیلی دقیق زبانزد است. اما به نظر "پاولین کیل (منتقد آمریکایی که از سال 1968 تا 1991 برای هفته‌نامه‌ی نیویورکر نقد می‌نوشت)" «روش او ابتدایی است. کسانی او را تحسین می‌کنند که با دیدن صحنه‌ای روی آب یا اسبی رنگی برای سواری به وجد می‌آیند.» به نظر من گاهی اوقات نظرات این اشخاص قابل درک است. من قبول دارم که قصه‌ی "دکتر ژیواگو" گاها سرگردان است و کاراکترها بی‌دلیل دستخوش تغییرات ذاتی و شخصیتی می‌شوند. و نمی‌توان آن‌چنان که باید به ژیواگو و عملکرد قدرتمند اما سردرگم "عمر شریف" بها داد. قبول دارم که هیجان فیلم به حاشیه رانده شده‌است (شرارت و عیاشی "راد استایگر"، جلوه‌ی موقر "تام کورتنی" انقلابی). البته قطعه‌ی "تمِ لارا" ساخته‌ی "مائوریس ژار" مرا همانند "ماتیلدای رقصان (آهنگ فولک استرالیایی)" دیوانه می‌کند.

 

"دکتر ژیواگو" بعد از گذشت 30 سال در دید عموم جانی دوباره گرفت و اکنون از آن به عنوان نمونه‌ای از یک عاشقانه‌ی باطراوت و خوش‌ساخت کلاسیک نام می‌برند و تماشای این درام تاریخی بدفرجام، اغواکننده به نظر می‌آید. برای مثال، صحنه‌ی درخشش ستاره‌ی سرخ بر فراز تونل تاریکی که کارگران داخل آن می‌شوند را به یاد آورید. یا آن صحنه‌ای که شاخه‌های چنگال مانند درخت بر روی شیشه‌ی یخ زده‌ی اتاق کودک ضربه می‌زنند. سواره نظام، پیاده نظام بلشویک را می‌پایند. یا دانه‌های شفاف برف روی گل‌ها و گل هم در چهره‌ی "لارا" محو می‌شود.

 

"دیوید لین" توانست با استفاده از لوکیشن‌هایی در اسپانیا و کانادا، "مسکو" و حومه را در زمان انقلاب روسیه بازسازی کند(منظره‌هایی وسیع با یک ریل قطار در امتدادش). او با وجود تمام سختی‎های تصویربرداری در برف (چه مصنوعی چه واقعی)، زحمت ساخت سکانس‌های کلیدی در زمستان را به جان خرید. لحظه‌ای در فیلم وجود دارد که "ژیواگو" و "لارا" با وجود برف و سرمای فراوان وارد یک ویلای متروکه می‌شوند. این‌جاست که شما مبهوت از طراحی صحنه، در برابر زیبایی آن سر تعظیم فرود می‌آورید.

 

داستان بر اساس رمان "بوریس پاسترناک" است که در زمان انتشارش در سال 1958 به عنوان یک اعتراض شجاعانه از سیستم سانسور در روسیه تحسین شد. این‌گونه بود، اما امروزه داستان آن، خصوصا با توجه به این‌که توسط "لین" و فیلمنامه‌نویسش "رابرت بولت" ساده‌سازی شده، نهایتا به اندازه‌ی "بر باد رفته" سیاسی به نظر می‌رسد که عملکردی برجسته ولی بدون ایدئولوژی دارند.

 

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/8299/1_2016-09-30-2.jpgموضوع خاص سیاسی "دکتر ژیواگو" بیشتر در حاشیه قرار دارد. تظاهرات دانش‌آموزان توسط سربازان تزار سرکوب می‌شود؛ احتیاط افسر شوروی که "آلک گینس" آن را بازی می‌کند؛ مسیری سخت و طاقت‌فرسا که ژنرال"تام کورتنی" که زمانی شاعر بوده درباره‌ی آن می‌گوید: « تاریخ، برای احساسات شخصی افراد اهمیتی قائل نیست». "دکتر ژیواگو" معتقد است که تاریخ باید اهمیت زیادی برای احساسات شخصی قائل باشد. که مشکلات مردم چندان مهم نیست؛ احتمالا به همین دلیل است که روسی‌ها از "پاسترناک (نویسنده‌ی رمان)" خوششان نمی‌آمد. او معتقد به برتری فرد بر جامعه و قلب بر ذهن بود.

 

دو ساعت اول این فیلم 200 دقیقه‌ای، بهترین و شخصی‌ترین بخش آن است. "راد استایگر" در نقش "ویکتور کوماروفسکی" سرمایه‌گذار رذل که برای اهدافش همه را قربانی می‌کند، یکی از بهترین نقش‌آفرینی‌های دوران حرفه‌اش را گذرانده‌است. "ژیواگو (عمر شریف)" بینشی از طریق ازدواج اولش با زنی ثابت‌قدم و وفادار به نام "تونیا (جرالدین چاپلین)" کسب کرده‌است. او اولین بار "لارا" را هنگام ملاقات با مادر در بستر مرگ می‌بیند و بعدها هنگامی که لارا وارد یک مجلس عروسی شده و به کوماروفسکی شلیک می‌کند. "ژیواگو" با سردی خطاب به کوماروفسکی: «چه بر سر دختری مانند او می‌آید وقتی مردی مانند تو کارش با او تمام شد؟» . پاسخ خونسردانه‌تر است: «به او علاقه داری؟ او (دختر) را به تو می‌دهم- به عنوان کادوی عروسی». این وسواس عشقی ژیواگو توجیه اخلاقی می‌یابد، وقتی او با لارا که اکنون یک پرستار قهرمان در جنگ است، برخورد می‌کند.

 

بعد از تماشای دوباره‌ی فیلم، چندان کاراکتر چاپلین را درک نکردم.شاید اگر بخواهم واقع‌گرا باشم، لارا باید پیشنهاد کوماروفسکی مبنی بر نجات جان خود و فرزندش را قبول می‌کرد. صحنه‌ی پایانی که ژیواگو سرگردان در خیابان‌های مسکو به دنبال آن زن است، سوزناک است. بله فیلم، باطراوت و احساسی است و البته آن قطار به اندازه‌ی کافی واقعی به نظر می‌رسد!

 

اختصاصی نقد فارسی

مترجم: بابک مویدزاده

نقد و بررسی فیلم The New World (دنیای جدید)

آخرین بارشخصیت پوکاهنتاس را در انیمیشن ماجراجویانهای از شرکت دیزنی دیدیم که برای کودکان تجربه ای واضح از ماجراجوی اش را فراهم می آورد . با اینکه هیچ عیب و ایرادیندارد که ترنس مالیک سراغ چنین داستان هایی برود ، اما درواقع او بدنبال ساختن اثری با شاعرانگی و شکوه بصری است.( که با اینجال روایت آن بیشتر به مسائل ازقبل پی ریزی شده نزدیک میماند) . " دنیای جدید" برداشتی است آزادانه از آنچه در واقعیت اتفاق افتاده ، با اینحال روایت آن به نسبت روایت دیزنی صحیح تر است و مناسبت بیشتری با دنیای بزرگسالان دارد.

 

فیلم جلوه ی چشم نوازی داردکه البته باتوجه به سایر آثار کارگردان جای تعجبی هم نیست.مالیک همواره بعنوان نقاشی شناخته میشده که از سلولوید همچون تابلوی نقاشی بهره برده است.فیلم های او نفس میکشند و به آرامی جریان دارند. خسته نشدن سر بعضی از فیلم های او صبر زیادی میطلبد.من همیشه طرفدار سبک مالیک نبوده ام. فیلم خط باریک سرخ را دوست داشتم اما بعضی از بخش های فیلم برایم خسته کننده بود، و به " روز های بهشت" هم علاقه ی خاصی ندارم. برای من اکثر بخش های " دنیای جدید" جذاب بود. و از آن صحنه های بدون دیالوگ که فقط باید به آن ها خیره شد چندان در فیلم وجود نداشت.بدون مسامحه ، مالیک در ایجاد روایتی جذاب و فراهم آوردن بینشی درست به درون شخصیت های اصلی موفق شده است. اما ای کاش که تک گویی ها را حذف میکرد.

 

دنیای جدید اسم دقیقی نیست ، چرا که این تصور را در ذهن می اندازد که فیلم درمورد تلاش استعمارگران اروپایی در قرن هفدهم برای ایجادشهرک های مسکونی و تجاری درآمریکاست.با اینکه بخشی از روایت به همین موضوع میپردازد اما کلیت روایت را شامل نمیشود.فیلم درواقع داستان پوکاهنتاس (کرینکا کیلچر) شاهزاده ی آمریکاییان بومی است که به ساکنانویرجینیا کمک رسانی میکند،عاشق کاپیتان جان اسمیت میشود (کالینفارل)، توسط پدرش تبعید میشود، ودرآخر به همسری جانرالف (کریستین بیل) تنباکو فروش درمی اید."دنیای جدید" دو داستان عاشقانه ی متفاوت را روایت میکند: عشق و علاقه ی شدید پوکاهونتاس بهاسمیت بیباکاماغیرقابلاعتماد، و رابطه ی معقولانه تری با رالف با وقار و دوست داشتنی.همه این داستان‌ها در جریان افت رابطه نامناسبی که بین قبایل بومی و انگلیسی ها وجودداشت رخ میدهد.

 

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/8299/TheNewWorld3.jpgخیلی از قسمت های فیلم مرا بیاد فیلم "رقص با گرگ ها"انداخت. اسمیت که بعنوان فرستاده ای به دیدار پوهاتان ها (اوتشلنبرگ) رئیس سرخپوستان آلگونکویا نمیرود مجذوب سبک زندگی آنها ودختر 12 ساله ی رئیس میشود. (سن دختر بیش از این به نظرمیرسد،که احتمالابرای رفع اتهام آزارجنسی کودکان علیه اسمیت اینطورترتیب داده شده است).در جریان این سکانس ها شاهد رشد رمنس بین این دو هستیم.از آنجایی که مالیک در کارش هیچ عجله ای ندارد، این دو آرام آرام عاشق یکدیگر میشوند.با اینحال زمانی که اسمیت به جیمزاستون باز میگردد این قصیده کوتاه هم شکسته میشود.بعد از آن تابستان ، این دو بارها همدیگر را ملاقات میکنند اما با افزایش تنشها بین الکونکین و مردان انگلیسی تعاملات این دو نیز کمتر میشود و کشمکش درونی اسمیت درباره ی رابطه یشان منجر به پذیرش ماموریتی از جانب پادشاه درخصوص یافتن مسیری شمالی به سمت سرخپوستان میشود.

 

پس از رفتن اسمیت ، جان رولف وارد فیلم میشود. او به پوکاهونتاس وفادار است حتی با اینکه پوکاهونتاس هنوز از رفتن اسمیت یا مرگ احتمالی او غصه دار است. از جهاتی مختلف، این رمنس درعین غیر رسمی تربودن جذاب تر است. برای بودن با رولف ،پوکاهونتاس باید از همه ی رویاها و راه های نرفته اش دست بکشد و چیزهای خوبی که زندگی به او داده را بپذیرد. مثل خیلی از ما، او یادمیگیرد که عشق اول در عین آتشین بودن ، میتواند براحتی و بسرعت خاموش شود و هیچ عاقبتی هم ندارد.

 

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/8299/TheNewWorld5.jpgشکی نیست که فیلمبرداری این فیلم ، نمایشی است. زیبایی طبیعی صحنه را برجسته میکند و اغلب زمان زیادی بر چهره ها ثابت میشود.همه چیزبه جزصحنه هایی که به جلوه های ویژه نیاز داشت بصورت 65 میلیمترفیلمبرداری شده،که این ویژگی باعث شد که اولین فیلم پس از هملت کنتبرانا باشد که از این اقلام گران قیمت استفاده میکند. "دنیای جدید" ترکیبی تاثیر گذاراست از شعربصری و نثر. این فیلم قدرت خیره کننده ای دارد.موسیقی متن فیلم که ازصداهای محیط اطراف سود میجوید نیزتاثیر گذار است.متاسفانه مالیک تگ گویی هایی از اسمیت و پوکاهونتاس و رولف را به فیلم اضافه کرده که نه تنها این تک گویی ها بد نوشته شده اند بلکه به روان بودن فیلم نیز صدمه میزنند.علاوه براین،اضافه نیز هستند. هرچیزی که دراین تک گویی‌ها گفته میشود ازطریق حالات چهره،حرکات و کنش های بازیگران دریافت میگردد.این یک عیب کوچک نیست بلکه مانع بزرگی درلذت بردن از فیلم است.همچنین در زمان هایی موسیقی جیمز هورنر بیش از حد بلند است..

 

کالین فارل در نقش خود به اندازه‌است،اما لهجه محلی ایرلندی او آزار دهنده‌ میباشد.بهترین اجرایش را در سکانس آخر ارائه میدهد که حالتی درونگرا و پشیمان دارد.کریستین بیل اجرای معمولی همیشگی اش را ارائه میدهد که البته فقط در 45 دقیقه ی پایانی فیلم حضور دارد.کرینکا کیلچر تازهوارد به نسبت 14 سالگی اش (سنیک‌ها و شروعبه کار کرد) پختگی بیشتری را نشان میدهد.او در تمام فیلم خوب ظاهر میشود و چهره ی او احساسات را بخوبی بیان میکند. بازیگرانی چون کریستوفرپلامر در  چون کریستوفرپلامر در نقش کاپیتان کریستوفر نیوپورت، که نه سرباز بومی آمریکا و ساستودی (آخرین موهیکان،باگرگ‌هامیرقصد) درنقش یکی از رزمندگان پوهاتان،وایرنه بدارد به عنوان مادر پوکاهونتاس، بعنوان بازیگران مکمل در اینجا حضور دارند.حضوربدارد در این فیلم جالب است،چرا که او در انیمیشن پوکاهونتاس صداپیشگی شخصیت اصلی را نیز برعهده داشت.سخت است بگوییم که آیا این اتفاقی بوده یا مالیک با شناخت قبلی او را برگزیده بود.

 

دنیای جدید از آن فیلم هاست که بییندگان با آغوش باز آن را میپذیرند. مالیک اغلب چنین تاثیری میگذارد.اگر حس و حال تماشای اثری با زیبایی بصری فراوان را دارید ، این فیلم تا قبل از دقیقه ی 30 شما را در خود غرق میکند. اگر چندان صبور نیستید برایتان کسل کننده خواهد بود. "دنیای جدید" اثری زیبا و تغزلی است ، البته بجز تک گویی های خارج از قاب که درچندین سکانس نیز تکرار میشود.و فیلم داستانی درباره ی شخصیت ها را در موقعیت هایی روایت میکند که ارزش توجه را دارد. این فیلم تلاشی ارزشمند است و به کسانی که علاقه مند چنین آثاری هستند توصیه میشود.

 

اختصاصی نقد فارسی

نقد و بررسی فیلم Suicide Squad (جوخه انتحار)

ظاهراً اعتقاد به اين که فيلم‌های سينمایی بايد مبتنی بر مفاهيمی مانند داستان و شخصيت باشند، و نه بر پايه اين که چقدر موسيقی متن می‌تواند با صدای بلند آهنگ‌های راک کلاسيک را پخش کند و يا اين که کارگردان از چند کات می‌تواند در يک صحنه اکشن بسيار طولانی استفاده کند، ديگر قديمی شده است. ظاهراً علاقه به ديدن لحظات الهام و پيروزی در يک فيلم ابرقهرمانی، به جای يک حس بی‌رحمانه و نامطبوع تاريک، ديگر از سکه افتاده است. و ظاهراً وجود يک حس انسانيت، به جای يک تأکيد بدبينانه بر زرق و برق‌های بصری، در فيلم‌های ميلياردی پرفروش، محلی از اعراب ندارد. «جوخه انتحار»( Suicide Squad) شايد بدترين فيلم نباشد، اما به دليل بزرگنماییها و پيش بينی‌های حواشی اکران آن، بی شک نااميد کننده ترين فيلم است. اين فيلم مثل «بتمن عليه سوپرمن» به شدت خسته کننده است و در عين حال به همان بدی «مردان ايکس: آپوکاليپس» اکران شده است. (اشارههای فيلم سازها به «دوازده کثيف»( Dirty Dozen) را فراموش کنيد- هر گونه شباهتی موقتی و سطحی است). در فيلم انرژی و تعليق زيادی ديده می‌شود و البته شاهد دو بازی درخشان از ويل اسميت و مارگوت رابی هستيم. اما تقريباً هر چيز ديگری يا در حد متوسط است يا غيراستاندارد و بنابراين دفاع از اين شرارت پر از اغراق و افسرده بسيار دشوار است.

فرض داستان به نظر جالب است... برخی از بزرگ‌ترين و بدترين شرورهای دنيای کميک‌های دی سی انتخاب می‌شوند، در قالب تيمی در می‌آيند که تنها هدفشان نجات دنيا از دست موجودات ماورایی است که نيروهای مسلح معمولی از پسشان برنمی‌آيند. مفهوم فيلم به مراتب بهتر از اجرای آن است، اما مشکل اصلی ممکن است اين باشد که فيلم نامه ديويد آير، نويسنده/کارگردان فيلم، ملغمهای از سکانس‌های اکشن سررفته و تغييرات متناقض فيلمنامه است. وقتی که فيلم به پايان می‌رسد، اين حس به ما دست می‌دهد که ابرشرور ها در واقع شرور و بد نيستند، بلکه فقط کسی نبود درست آن‌ها را درک کند. اين نوع وارونگی پديده جديدی نيست (چندی قبل، «شيطان صفت» (Maleficent)اين کار را برای مخاطبان جوان تر انجام داد) اما تقابل آير با اين، در بهترين حالت، غيرقطعی و سردرگم است.

media/kunena/attachments/8299/3_2016-08-26.jpgشرور بزرگ (که بايد با شرورهای کوچک‌ترِ تشکيل دهنده جوخه انتحار مبارزه کند) هيبتی خداگونه دارد، چيزی شبيه به آپوکاليپس در آخرين فيلم مردان ايکس. در ريويويم درباره آن فيلم اين گونه نوشتم: «قرار دادن هر گروهی در برابر يک قدرت خداگونه و نرسيدن به احساس حماقت تقريباً غيرممکن است.» اگر اين گفته در مورد «مردان ايکس: آپوکاليپس» درست باشد، پس در مورد «جوخه انتحار» درست‌تر است و اوج فيلم هم به شدت نااميد کننده است. تا حدی می‌توان يک پايان بد را قبول کرد اما به شرطی که مسير منتهی به آن نقطه توأم با لذت بوده باشد. «جوخه انتحار» زيبایی‌های خود را دارد و گرچه اکشن پرانرژی منحصر به فردش بعد از مدتی از رمق می‌افتد، اما فيلم هرگز خسته کننده نمی‌شود. بعد از پايان ۱۳۰ دقيقه زمان نمايش فيلم، کمی دچار بی حسی نسبت به درد شدم. (موسيقی متن بسيار بلند، که ممکن است به خاطر تنظيمات سالن سينما بوده باشد، و تصاوير سه بعدی آزار دهنده، که بدون شک بی فايده بودند).

«جوخه انتحار» در ادامه طبيعی ساخته شدن فيلم‌های ملهم از کميک بوکها، که مسير اخيرشان از «پاسداران کهکشان» به «ددپول»(deadpool) رسيده است راهی سينما شده است. اما چيزی در «جوخه انتحار» وجود دارد که اساساً آن را از دو فيلم ديگر دنيای دی سی، مردان فولاد و بتمن در برابر سوپرمن، متمايز می‌کند. در واقع، ظاهراً ديويد آير سعی می‌کند از رويکرد زاک اسنايدر تقليد کند. گرچه می‌توان گفت که اين رويکرد برای داستانی که درباره يک مشت قاتل، گردنه بگير، دزد و ديوانه است رويکرد درستی است، اما «جوخه انتحار» هرگز به هويت خود دست نمی‌يابد. حضور کوتاه بتمن (بن افلک) و فلاش هم کمکی به اين قضيه نکرده است.

media/kunena/attachments/8299/4_2016-08-26.jpgجوخه انتحار گروهی از انسان گريزها و جامعه ستيزها هستند که توسط مأمور پولادين عمليات‌های سری دولت، آماندا والر (با بازی ويولا ديويس)، و معاونش، ريک فلگ (با بازی جوئل کينامن)، گرد هم جمع شده‌اند. در ميان آن‌ها ددشات، مشتزنی که هرگز شکست نمی‌خورد (با بازی ويل اسميت)؛ هارلی کويين، دوست دختر روانی جوکر (با بازی مارگوت رابی)؛ ديگِر هارکنس کف آلود و بومرنگ پوش (جای کورتنی)؛ ال ديابلو الهام گرفته از مشعل (با بازی جای هرناندز)؛ کيلر کراک، نيروی فوق‌العاده قدرتمند طبيعت با يک شرايط پوستی بد (با بازی آدوال آکينویی-آگابايه)؛ و کاتانای شمشيرباز (کارن فوکوهارا) ديده می‌شوند. در مقابلشان ساحره ای قرار دارد که جسم دانشمندی به نام دکتر جون مون (با بازی کارا دلوين) را به تسخير خود در آورده و از توهمات الهی استفاده می‌کند. راستی، او قصد دارد تا از يک جلوه ويژه هوابرد برای از بين بردن بشريت استفاده کند. اين وسط دو شخصيت معروف دنيای دی سی ول می‌گردند: جوکر (جارد لتو)، که هر از گاهی سر و کله‌اش برای نجات دوست دخترش پيدا می‌شود، و بروس وين/بتمن (بن افلک)، که طولانی‌ترين حضورش در طول سکانسِ ميدکرديت فيلم است.

اگر بخواهيم درباره نقاط اوج «جوخه انتحار» صحبت کنيم نمی‌توانيم از بازی عالی ويل اسميت، که از بعد از فيلم «علی» هرگز اين طور ظاهر نشده بود، و مارگوت رابی، که بازی‌اش در اين فيلم و در «افسانه تارزان» او را در زمره بازيگران طراز اول هاليوود قرار داده است غافل شويم. ددشات و هارلی کويين تنها اعضای جوخه هستند که تا حدودی گذشته پرمايه و شخصيت‌های متعادلی دارند. اسميت المان‌های دراماتيک را وارد پرسونای طناز و هوشمند ددشات کرده و رابی هم به عنوان دوست دختر جوکر به طرز آزار دهندهای سکسی و به طرز وحشتناکی ديوانه است. صحبت از جوکر شد، در حالی که جارد لتو به اندازه کافی وحشتناک است، اغلب در پس زمينه قرار دارد و هيچ تأثير ماندگاری در فيلم ندارد. او در انتهای صف جوکرها يعنی هيث لجر، سزار رومرو و جک نيکلسون قرار می‌گيرد. شايد اگر بيش از ۱۰-۱۵ دقيقه فرصت حضور روی پرده داشت....

media/kunena/attachments/8299/5_2016-08-26.jpgشايد بزرگ‌ترين غافلگيری «جوخه انتحار» اين نباشد که چقدر داستان کلی فيلم ژنريک يا چقدر اکثر شخصيت‌ها نجيب و آرامند، بلکه اين است که فيلم توسط ديويد آير نوشته و کارگردانی شده است. اين همان ديويد آيری است که «روز آموزش» را نوشته و «پايان شيفت» را نوشته و کارگردانی کرده است. بعيد به نظر می‌رسد که استعداد پشت آن فيلم‌ها در راه تقليد از زاک اسنايدر و خلق اثری اين چنينی صرف شده باشد.

«جوخه انتحار» يک فيلم کميک بوکی است که در وهله اول برای پسرها و دخترهای طرفدارش ساخته شده است. آن‌هایی که از قبل با شخصيت‌های فيلم و دنيایی که در آن زندگی می‌کنند آشنا هستند ممکن است از ديدن آن‌ها روی پرده و آناليز تفاوت‌های بين چهرههای سينمایی و شخصيت‌های اصلی کتاب لذت ببرند. با اين حال، از نظر فيلمبين‌های اصلی نيز احتمالاً اين يک فيلم ابرقهرمانی ديگر، تنها با اين تفاوت که شخصيت‌هايش مثبت نيستند، است. فيلم سرسام آور، شلوغ و خسته کننده (اما نه به مفهوم مثبت) است. هميشه می‌توان از نقل قول شکسپير برای توصيف بلاکباسترهای تابستان استفاده کرد: «اين داستانی است پر از آب و تاب که به هيچ می‌پردازد.»

 

اختصاصی نقد فارسی

نقد و بررسی فیلم Central Intelligence (اطلاعات مرکزی)

هرجور حساب کنی « اطلاعات مرکزی » احمقانه به نظرمیرسد، اما اندکی هوشمندانه تر از آن چیزی است که انتظارش را دارید. این فیلم دو ژانر ناسازگار اکشن و کمدی را که این روزها در هالیوود رواج دارد، باهم ترکیب کردهاست با این وجود همانند ترکیب آب و نفت ناسازگار به نظرنمیرسد بلکه بیشتر شباهت به آب و تینر رنگ دارد! « اطلاعات مرکزی » حس نوستالژی فیلمهای ماجرایی دونفره را دارد که یک ماجرای هیجانی-جاسوسی غیر قابل کنترل و رابطهی نزدیک و احمقانهی دو نفر را به نمایش میگذارد. فیلم آنگونه که به نظر میرسد ازهمگسیخته نیست و در هر سه داستانی که تعریف میکند، داستان آن بر اساس کم اعتمادی و احساس ناامنی مردانه شکل میگیرد. اما به جای آنکه در این احساسات مردانه و به طبع آن این محتوای ضد زنانه ای که از فیلم برداشت میشود غرق شود، به فیلم جلوه ی شیرینی بخشیده است.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/0712/01.02/central/12273632_1000448093351815_5346996537441224620_o.jpgاین اتفاق تقریبا ناشی از حضور ستارههای فیلم است، رابطه ی عالی و دوست داشتنی میان «کوین هارت» و «دواین جانسون» ( مانند این است که یک جوجه تیغی نقش مقابل یک یخچال را بازیکند! ) ظاهرا بدون نگاه به گذشته و فلشبک، غیرقابل تعریف است. «هارت» تاکنون تجربه بازی با «آیس کیوب»، «جاش گَد»، «ویل فرل» و باز هم «آیس کیوب» (که نقش این یکی غیرقابل چشم پوشی است) را داشته است و تاکنون تجربه همکاری با تخته سنگ کوه مانندی که سابق با نام «راک» شناخته میشد، نداشته.

خوشبختانه نکات بیشتری درباره ی این دونفر غیر از اختلاف قد 13 اینچیشان در خلال فیلم وجود دارد (شوخی جانسون زمانیکه سعی میکند یک دست لباس راحتی در قدوقواره ی کوین هارت را بهتن کند بسیار دیدنی است). مطمئنا هر نویسنده ای نمیتوانست تضاد شخصیتی بین این دو نفر را به این خوبی بهتصویر بکشد، که البته توسط بازی جذاب بازیگرانش تکمیل شده است. «هارت» شخصیتی خوش طینت و منطقی دارد در حالیکه وظیفهی «جانسون» به دوش کشیدن بار کمدی فیلم است. این محصول ایده ی احمقانه ای روی کاغذ دارد که در اجرا به طرز اعجاب آوری زیرکانه ازآب درآمده است (نویسندگان فیلمنامه «آیک برینهالتز»، «دیوید استَسن» و کارگردان فیلم «مارشال ثربر» هستند).

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/0712/01.02/central/MV5BMjAwMjg0MDg2.jpg«هارت» نقش «کلوین» را بازی میکند. حسابداری که علاقهای به جشن 20سالگی ملاقات پس از دبیرستان ندارد. او زمانی زیرکترین و سرشناس ترین شخص دانشگاه بود و اکنون با همکلاسی سابقش «دنیلا نیکولت» ازدواج کرده و زندگی خوبی دارد. اما اکنون آنگونه نیست که همکلاسی هایش لقب «موفقترین» را به او داده بودند. اما آنموقع اعضای مدرسه با «رابی» (جانسون) ارتباط خوبی نداشتند. او در آن زمان یک پسربچه با وزن زیاد بود که توسط اعضای مدرسه طرد شده بود و آخرین بار در باشگاه مدرسه توسط همکلاسیهایش عریان شده بود و خلاصه سوژه ی خوبی برای دست انداختن بود. در آنزمان «کلوین» تنها فردی بود که از «رابی» حمایت کرد و رابی هیچوقت این حرکت او را از یاد نبرد. بیست سال بعد آنها همدیگر را ملاقات میکنند در حالی که «رابی» اکنون وزن کم کرده، با حجم زیادی از عضلات و لبخندی بر لب، امیدوار است دوباره بتواند با «کلوین» رابطه ی دوستی خود را احیا کند.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/0712/01.02/central/MV5BMjE5Njg3MzU3OV5BM.jpgفیلمنامه گاهی اوقات قابل پیشبینی و به طرز عجیبی شلوغ و شتاب زده میشود. برای مثال اطلاعاتی از این ارائه نمیدهد که چگونه «رابی»، که اکنون خود را «باب» نامیده است، تبدیل به یک مامور سرکش سازمان سیا شده است و اکنون شدیدا به مهارتهای دیوانه وار حسابرسی کلوین نیاز دارد تا به هدفش نزدیک شود یا اینکه بیننده تعجب میکند که چرا «باب»، «کلوین» را به هزارتوی دسیسه و خیانت میکشاند که مجبور میشوند از دست سازمان(با رهبری عالی امی رایان، یک شخصیت ظالم خونسرد) فرار کنند با اتهام اینکه باب همکار خود را به قتل رساندهاست.


http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/0712/01.02/central/ci-11904-1200x800.jpgاز این مهمتر، داستان را لو نداده ام اگر بگویم «باب» در اکثر مدت زمان فیلم یک تیشرت زیبا با نقش اسب تکشاخ پوشیدهاست یا دستگاه جاسوسی پیشرفتهای در کیف کوچک آویزان به کمربندش دارد(تغییر لباسهای جذاب او نکته ی قابل اتکای طنز فیلم است). «جانسون» احتمالا از این شخصیت کمدی که میان نقشش در مجموعه فیلمهای «سریع و خشن» ایفاکرده لذت برده است، اما او اینجا نقش کاراکتری غیرمعمول را بازیکرده که حتی احتمال وجود دنباله ای برایش هست. یک ماشین کشتار حرفه ای مخفی که ذاتا انسانی خجالتی، حساس و دارای آسیبهای روحی مربوط به دوران دبیرستان است. «مارشال ثربر»، سازدهی کمدی خنده دار «داجبال : داستان واقعی یک توسریخور» محصول 2004 (داجبال نام نوعی ورزش است) و کمدی نچندان خنده دار «ما میلرها هستیم» محصول 2013، در به تصویردرآوردن شخصیتهای غیرمعمول و رانده شده موفق عمل کرده است. به نظر میرسد او درک کرده که کنترل «هارت» آسان است؛ البته نه هنگامی که به طرز دیوانه واری حرف میزند، بلکه هنگامی که کاراکتر او خصوصیاتی زیرکانه دارد. و میداند که میتواند لحظات عصبانیت هارت روی مونولوگ های بداهه ی او حساب کند.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/0712/01.02/central/central-intelligence-slice-600x199.jpgشاید کلیدی ترین نکته ی « اطلاعات مرکزی » شوخی های کلامی «کلوین» و «باب» است که به نوعی یک تحسین متقابل به نظر میرسد. این دونفر واقعا باهم جورند و حتی میتوان گفت که از شخصیت یکدیگر برای هم بُت ساخته اند. به همین دلیل میتوان تعریفهای آنان از هم را بیشتر تعارف نامید تا توهین. دیالوگهایی مانند: "تو مثل جیسون بورن میمونی که شلوارک پوشیده! " یا "تو مثل نسخه ی کوچیک شده دنزل(واشنگتن) میمونی! ".

این نکات، یک لحن لذت بخش را به این محصول سینمایی بخشیده است، و منجر به این شده که حتی صحنه های غیرمنطقی هم خنده دار باشند. استیو (رایان هنسن) همکار آزاردهنده ای است که در دنیای هشتگ ها سیر میکند. «جیسون بیتمن» استاد بازی در شخصیتهای اجتماع ستیز با آن لبخند خاصش، به عنوان اذیتکننده ی «رابی» در دبیرستان حضور کوتاهی دارد.

من نمیتوانم با خشونت موجود در صحنهی تیراندازی در محل کار کلوین کنار بیایم؛ به دلایل مشخصی دیدن منظرهی یک دفترکار که گلوله باران شده و غیرنظامی ها برای پناهگرفتن خود را به آب و آتش میزنند، برای من قابل قبول نیست (حتی اگر هارت، جانسون و کمپانی سازنده مهمات درگیری را به چاقو و قوری قهوه تغییر داده باشند! ). به علت زمانبندی نادرست یا شاید فیلمسازی بد، حتی در شرایط ایدهآل هم نمیتوان بعضی از شیطنتها و شوخیهای سطح پایین « اطلاعات مرکزی » را که جزو نکات منفی آن هم هست، قابل قبول دانست. اما خوشبختانه این لحظات گذرا هستند و صحنه های مفرح بیشتری وجود دارد. وقتی فیلم «جانسون» و «هارت»ی دارد که به درستی از آنان استفاده میکند، میتوان از ضعف های آن چشمپوشی کرد.

اختصاصی نقد فارسی

نقد و بررسی فیلم The Magnificent Seven (هفت دلاور)

هفت دلاور ساخته ی جدید آنتونی فوکو با بازی دنزل واشنگتن، کریس پرات و اثان هاوک بازسازی ای از فیلمی با همین نام در سال 1960 است که در آن گروهی 7 نفره از یک دهکده در برابر هجوم مشتی یاغی محافظت می کنند.

 

بزرگترین تفاوت بین نسخه ی جدید هفت دلاور با نسخه ی سال 1960 آن پیش زمینه ی قومی و قبیله ایِ شخصیت های اصلی فیلم است. هفت شخصیت این گروه انسان های متفاوتی هستند در حالی که شخصیت منفی داستان دیگر یک راهزن مکزیکی نیست و به جای آن شاهد حضور یک سرمایه دار سفید پوست هستیم. به غیر از تغییر اجباری بازیگران فیلم تقریباً چیز زیادی با فیلم اصلی تفاوت نمی کند در حالی که فیلم اصلی نیز خود اقتباسی از شاهکار جاوید آکیرا کوروساوا یعنی هفت سامورایی(1954) است.

 

ترکیب دنزل واشنگتن و فوکا به نظر می رسد که در اکران اواخر ماه سپتامبر این فیلم قوی عمل کند.با اینکه فیلم از شرق آسیا تا آمریکای شمالی مسیر طولانی ای را طی می کند و در معرض انواع و اقسام فرهنگ ها قرار می گیرد اما بنیان فیلم ثابت است: روستاییانی بی دفاع مورد هجوم متعدد یک گروه غارتگر قرار می گیرند تا اینکه گروه کوچکی از گروه کوچکی از جنگاوران منزوی تصمیم می گیرند تا مقابل این گروه ایستادگی کنند. دیدن اینکه غارتگران مزدور تقاص جنایت های خود را پس بدهند برای گروهی از جنگاوران منزوی که چیزی برای از دست دادن ندارند بسیار لذت بخش است، جنگاورانی که در نسخه ی اصلی سال 1960 توسط یول برینر و در آن زمان استیو مک کوئین کمتر شناخته شده، جیمز برانسون و در نهایت جیمز کوبورن رهبری می شدند.

 

این دفعه به نظر تفاوت های قومی و قبیله ای مهم تر از هر چیز دیگری است، نکته ی خنده دار اما دفاع این گروه از یک شهر با مردمان سفید پوست در برابر مجرمانی کاملاً سفید پوست در غرب وحشی در سال 1879 است! این داستان در واقع به نوعی در زمان وقوع آن فانتزی به نظر می رسد و شاید زمان معاصر برای تحقق همچین رویایی واقعی تر به نظر برسد. بی شک دیدن اینکه گروه خیر در فیلم حتی یک تیر خود را نیز از دست نمی دهند کمی مسخره به نظر می رسد.

 

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/8299/3_2016-09-29.jpgمتاسفانه عناصر جدید معرفی شده در این فیلم توسط کارگردان و یا یکی از نویسندگان برجسته ی آن یعنی نیک پیزولاتو(نویسنده ی کاراگاه حقیقی) فقط برای ایجاد کمی تفاوت با نسخه ی اصلی اضافه شده اند نه برای عمق دادن به داستان. به لحاظ تئوری، صرف پوشاندن نقاب تازه ای بر آدم بد های فیلم، موقعیتی را برای تجربه ی طعم های شیرین گذشته، با تعدادی دیالوگ و مونولوگ تازه برای گفتن داستان مرتدان و رانده شدگان غرب وحشی در قرن 19 فراهم کرده است و نه چیزی بیش از این. نسخه ی سال 1960 این فیلم(که در آمریکا توفیق آنچانی ای در گیشه کسب نکرد اما در دیگر نقاط دنیا به فروش بسیار خوبی دست یافت) موفقیت خود را مدیون کادر بازیگری خوب خود بود که می شد در این نسخه با داستان انسانی تر و یا حتی بیان حقیقی کمی به آن جذابیت بخشید. این فیلم در ظاهر مرتبط با فرهنگ نشان می دهد اما هر چه در فیلم به پیش می رویم کمتر همیچن چیزی را مشاهده می کنیم در حالی که فیلم جانگوی آزاد شده تجربه ی بهتری در این زمینه ارائه کرده.

 

اما بی شک بزرگترین اشتباه فیلم در ساخت شخصیت منفی بروز پیدا می کند جایی که ما با یک شخصیت تک بعدی مریض رو به رو هستیم. پیتر سارسگارد در نقش بارون(لقب اشرافی) بارتولومئو بوگو نقش آفرینی می کند. بارتولومئو با آدم کش های مسلح خود در مسیر مجبور کردن روستاییان به فروختن طلاهای استخراج شده از معدن به کسری از ارزش واقعی آن ها هر کسی را که در سر راهش قرار بگیرد قتل عام می کند. در یک مورد او کلیسای اصلی شهر را می سوزاند با این وعده که به زودی بر خواهد گشت.

 

وقتی که سم(دنزل واشنگتن) با آن دندان های سفید خود وارد شهر می شود نگاهی با مضمون "اون اینجا چه غلطی میکنه؟!" از مردم دریافت می کند. او با فهمیدن اینکه در آن جا چه خبر بوده و با اصرار بر اینکه "او قابل خریدن نیست" سعی در شکل دادن گروهی از مزدوران منزوی ای که شاید مایل باشند در برابر آدم بد ها بایستند دارد.

 

این گروه شامل جاش فارادی( با بازی کریس پرت)، یک جایزه بگیر حرفه ای که در زمینه ی مواد منفجره استعداد دارد، رابیشو(با بازی اثان هاوک) یک تیرانداز جنوبی ملقب به فرشته ی مرگ، جک هورن(با بازی وینسنت دونفریو) یک مرد کوهستانی پیر، بیلی راکس(با بازی بیونگ هونگ لی) یک کره ای با خنجر های پرنده، واسکوئز(با بازی مانوئل گارسیا رافلو) یک یاغی و در نهایت رد هاروست(با بازی مارتین سنسمایر) جنگجویی که به نظر آماده ی پیوستن به مردم روستایی است می شود.

 

قبل از اولین حضور اجتناب ناپذیر آدم بد ها در فیلم بسیار سخت است که بتوان آن ها را شناخت. متاسفانه نویسندگان و کارگردان فیلم به جای تصویر کردن زندگی و سختی های افراد رو به صحنه های اکشن و پر زد و خورد آورده اند که زودگذر هستند. البته هر کدام از شخصیت ها مقداری پردازش می شوند. برای مثال شخصیت اثان هاوک در فیلم داستانی را از زمان جنگ داخلی آمریکا تعریف می کند که باعث می شود بهتر او را بشناسیم و یا شخصیت دنزل واشنگتن داستان هایی را برای تعریف کردن تجربه های سخت خود به عنوان یک سیاه پوست در راه پیدا کردن زندگی مورد علاقه ی خود دارد.

 

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/8299/4_2016-09-29.jpgاما با همه ی این ها ما به سختی و به ندرت می توانیم شخصیت های این فیلم را بشناسیم .ما گیر فیلمسازانی افتاده ایم که می خواهند به هر بهانه ای هر 10 دقیقه مقداری خشونت وارد فیلم کنند در حالی که هر لحظه منتظر بارتولومئو و افرادش هستیم تا به شهر هجوم بیاورند.

 

با این حال در بخش اکشن و جنگ ها فیلم از هیچ اقدامی فرو نمی گذارد. به عنوان نقش مثبت های داستان گروه 7 نفره ی ما از انواع و اقسام حقه ها و ابزار ها برای نابود کردن آدم بد ها استفاده میکنند اما آدم بد ها نیز که سرمایه دار هستند انواع مختلفی از اسلحه ها را با خود به همراه آورده اند تا روستا نشینان را نابود کنند. اما در این بخش نیز کم غیر واقع گرایی در فیلم دیده نمی شود، جایی که تقریبا در هر پلان فیلم شما می بینید که طرف خیر داستان به هدفهایش تیر می زند و هیچ تیری نیز خطا نمی رود!

 

نکته ی بد اواخر فیلم نیز شخصیت منفی اصلی است که بیشتر از اینکه ابهت داشته باشد خنده دار است! او هیچ گونه بهره ای از هوش نبرده و فقط با بی رحمی پر شده است.او بی شک صلاحیت رهبری یک گروه نظامی را ندارد.در بخش بازیگری نیز فیلم خوب است. نه بیشتر و نه کمتر. در حالی بازیگرانی کمی مدرن تر بازی نسبتا بهتری از خود به نمایش می گذارند.

 

در حالی که اکثر فیلم در لوئیزیانا فیلم برداری شده است اما بی شک شما از دیدن صحنه های غرب وحشی در قرن 19 ناراضی نخواهید بود. سازنده ی موسیقی متن فیلم جمیز هورنر متاسفانه قبل از پایان کارش فوت کرد اما کار او توسط دوستش سیمون فرانگلن به پایان رسید.در اواخر فیلم یک لحظه ی احساسی اتفاق می افتد وقتی که قطعه ای از موسیقی اصلی فیلم ساخت سال 1960 پخش می شود.برای خیلی ها شنیدن این موسیقی به یاد آورنده ی فیلمی است که بسیار بهتر از چیزی که چند دقیقه ی قبل بر روی پرده ی سینما دیدند.

 

اختصاصی نقد فارسی

نقد و بررسی فیلم War Dogs (سگ های جنگ)

مشکل "سگ های جنگ " کمدی سیاهش نیست یا نه حتی این که ساختارشکنیِ دقیق و بدبینانه ای نسبت به تدارکات و فساد نظامی دارد. بلکه عدم پویایی و سطحی بودن شخصیت ها باعث از نفس افتادن این محصول شده است. روش "تاد فیلیپس"، کارگردان "خماری"، شبیه "مارتین اسکورسیزی" می نماید. اگرچه فیلم اشارات واضحی به "صورت زخمی" اثر "برایان دی پالما" دارد، ولی به نظرمی رسد "مایلز تلِر" در نقش دیوید پاکوز تلفیقی از هنری هیل در "رفقای خوب" و جردن بلفورت در "گرگ وال استریت" باشد. هرچند اسکورسیزی توانسته بود که تناقضات شخصیتی "هیل" و "بلفورت" را به زیبایی به نمایش بگذارد، اما "فیلیپس" قادر نبوده این تعادل را در کاراکتر "پاکوز" برقرارکند. شخصیت "دیوید" می توانست ترکیب جالبی از جذابیت و خشم داشته باشد، اما به طرز غیرقابل قبولی بی مزه است. "سگ های جنگ" را می شد با داستان گیراتری نسبت به این چیزی که هست تصورکردامااین گونه نیست و شاهد انحراف از داستان هستیم.


http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/8299/4_2016-08-29.jpgداستان فیلم براساس واقعیت است. "دیوید" بعد از گذشت 10 سال از آخرین ملاقات با بهترین دوست دوران دبیرستانی اش، "افرایم دایوِرُلی (جونا هیل)"، دوباره با او دیدار می کند. طی این مدت، مسیر زندگی این دو با هم تفاوت داشته . "افرایم" یک دلال اسلحه ی در حال پیشرفت و "دیوید" متخصص ماساژدرمانی است. هنگامی که "دیوید" مطلع می شود نامزدش "ایز (آنا دی آمس)" باردار است، می کوشد تا شرایط بهتری برای او و فرزند توراهی شان مهیاکند و بالاجبار پیشنهاد تجارت با "افرایم" که روز به روز ایده هایش مشکوک، پیچیده و خطرناک تر می شود را می پذيرد. دیوید و افرایم، پس از عقد یک قرارداد عظیمِ تسلیهات نظامی دولتی با یک شخصیت نه چندان شریف (بردلی کوپر) که هرجور رابطی در دست وبالش است، برای خود اعتباری کسب می کنند. دیوید در کشمکش با وجدانش به دنبال راهی برای فرار از این تجارت است درحالی که افرایم روز به روز بدتر می شود و به بقیه خیلی راحت تر خیانت می کند.


http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/8299/3_2016-08-29.jpgشوخ طبعی "سگ های جنگ" ناشی از پوچی موقعیت های خاص و فیلمنامه اش است (به شیوه ی طنزپردازی "آدام مک کی" در فیلم برتر "کسری بزرگ"  چندان بی شباهت نیست). "جونا هیل" که در طول این سال ها نقش عجیب کم نداشته، در این فیلم عجیب ترین نقشش را تا به امروز بازی کرده است. دافعه ی بیننده نسبت به شخصیت افریم گواهی است بر توانایی های این بازیگر. "مایلز تلِر" برای نقشش انرژی صرف کرده اما چه فایده که شخصیت او پرداخت خوبی ندارد. او می کوشد تا حالت دمدمی مزاجیِ دیوید را که برآمده از فیلمنامه است به شکل جذابی ارائه کند اما تلاش او تقریبا بیهوده است.


شاید مغشوش کننده ترین جنبه ی "سگ های جنگ " این باشد که باورنکردنی ترین جنبه های روایت داستان، واقعی است که برگرفته از مقاله ی چاپ "رولینگ استون" و متعاقبا از کتاب "گای لاوسون" است. این فیلم حاصل داستان پردازی معمولی آمیخته با "بر اساس یک داستان واقعی" است (که دیالوگ هایی پیش پا افتاده و سکانس هایی نه چندان قوی دارد). اگرچه این ساختار روایی فراگیر فیلمنامه، چشم اندازی از ناکارآمدی دولتی را به ما نشان می دهد اما متاسفانه آن هم نکته ی جدید و شگفت آوری نیست. اگرچه این نکته متقاعدکننده¬تر از پرداخت شخصیت ها از آب درآمده است و همین را می توان عدم کنترل صحیح کارگردان "فیلیپس" برشمرد. یک اثر موفق اکشن-کمدی-درام این گونه نیست. فیلم به تحقیر بروکراسی دولتی که به مردانی چون افرایم و دیوید پر و بال می دهد، روی آورده است در حالیکه بیننده برای لذت بردن از آن به چیزی سوای این نیاز دارد. این بخشی از علت نارضایتی بیننده است. مخاطبی که به جای رضایت از یک تجربه ی داستانی باارزش، ناامیدانه با یک اثر مبهم مواجه می شود.

 

منبع : نقد فارسی

نقد و بررسی انیمیشن Sausage Party (مهمانی سوسیسی)

برای انیمیشنی که غرق در صراحت نوجوانانه از نوع زبان بدن و زبان شوخ‌طبعی است, مهمانی سوسیسی که درجه‌بندی R را برای یک انیمیشن دریافت کرده یک خاصیت و برتری مبهم دارد. این فیلم قرار است یک انیمیشن مخصوص کودکان با کلمات رکیک باشد یا مقاله‌ای در حوزه‌ی زبان؟! مشخص نیست.http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/6686/1312313123.jpg

اما بگذارید در ابتدای امر یک هشدار به شما بدهم. بدون در نظر گرفتن محدودیت‌ها و فرض‌های مشخص یک فرد یا یک خانواده, مهمانی سوسیسی به‌هیچ‌وجه یک فیلم مناسب کودکان نیست, حال هرچقدر که تبلیغات آن جذاب و تحریک‌کننده باشند. سازندگان این فیلم باافتخار اعلام می‌کنند که این فیلم اولین انیمیشن با درجه‌بندی سنی R است که مشخصاً برای بزرگ‌سالان مناسب‌تر است تا کودکان. فقط شاید شوخی‌های شخصیت Ralph Bakhshi در این انیمیشن کمی مناسب یک انیمیشن کودکانه باشد.

داستان این انیمیشن که موسیقی آن اثری از هنرمند برنده‌ی 8 جایزه اسکار یعنی آلن مِنکِن است به شرح زیر است: تمامی مواد غذایی در سوپرمارکت باور دارند مشتریانی که آن‌ها را از قفسه‌های مواد غذایی برمی‌دارند, خدایانی هستند که آن‌ها را به‌سوی بهشت می‌برند.پس از چند حادثه یک سوسیس با نام فرانک (سث روگن) به این فکر می‌افتد که شاید واقعاً این‌طوری نباشد و قرار نیست آن‌ها به بهشت بروند و به همین دلیل سفری را شروع می‌کند تا حقیقت را کشف کند. پس‌ازاین که وی از وحشتی که واقعاً در انتظارشان است آگاه می‌شود سعی می‌کند تا دوستان خود را از این موضوع باخبر کند و آن‌ها را برای انجام اقدام متقابل متحد کند.

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/6686/123123131.jpg

دریکی از فیلم‌های قبلی این دو نفر سث روگن و اوان گلدبرگ یعنی "این آخر خطه/This Is The End" وقایع آخرالزمانی همراه با ایمان و اعتقاد و طبیعت جهان مورد کنکاش قرار گرفتند. در آن فیلم تعدادی بازیگر در یک رویداد پسا_آخرالزمانی با حرکات جالب و بعضاً احمقانه خود باعث به وجود آمدن موقعیت طنز می‌شدند. اگرچه شخصیت‌های نارسیست فیلم همگی در آخر از رسیدن به بهشت جا ماندند.(شاید روزی شاهد ساخته‌شدن دنباله‌ی این فیلم و داستان الهی آن توسط روگن و گلدبرگ باشیم).

فیلم جدید آن‌ها از نوعی تناقض در کمدی احمقانه خود رنج می‌برد. همیشه یا بیش‌ازحد کمدی دارد یا اصلاً ندارد. فیلم درگذشتن از کلیشه‌هایی که خودش هم تأیید می‌کند ناکام است. در همین حین فیلم به‌اندازه‌ی کافی خشن و ظالمانه نیست درحالی‌که شاید بهتر بود بیشتر حالت حمله به خود می‌گرفت. اکثریت زمان فیلم کم‌عمق, مطبوع و بی‌ضرر است تا این‌که آزاردهنده و خشن باشد.

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/6686/la-1470417872-snap-photo.jpg

همانند فیلم‌های قبلی این دو نفر یعنی "فوق بد/SuperBad" و "مصاحبه/The Interview" روگن و گلدبرگ می‌خواهند که رفتار مردانه را نقد کنند. نقد رفتار بی‌نزاکت و توهین‌آمیزی که به‌راحتی باعث ایجاد سو تفاهم در بسیاری از مسائل می‌شود. اما از همان شروع فیلم اقداماتی مخالف آن شکل می‌گیرد! شخصیت منفی فیلم نیز یک آب‌میوه‌ی پرقدرت, مغرور و به شکل یک سرنگ است!

بسیاری از بازیگران اصلی فیلم "اینجا آخر خطه/This Is the End" در این فیلم نیز حضور دارند.سث روگن, جونا هیل, مایکل سرا, کرگ رابینسون, جیمز فرانکو, پائول راد, دیوید کرامهوتلز و دنی مک براید در این فیلم صداگذاری کرده‌اند. صداگذاران جدید این فیلم ادوارد نورتون, سلما هایک و اندرس هولم هستند.

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/6686/131231312312312313.jpg

ویگ و سرا در صداگذاری بسیار عالی عمل کرده‌اند. ویگ در نقش دوست فرانک با نام برندا حضور دارد که امیدوار است بالاخره روزی این دو با یکدیگر باشند و سرا نیز در نقش یک سوسیس بدقواره حضور دارد که فرصتی برای قهرمان شدن به دست آورده است. سلما هایک نیز در نقش یک تاکو با طراحی بدشکلی حضور دارد. ادوارد نورتان نیز با حضور در نقش یک شیرینی حلقوی شخصیت خوبی آفریده است. فیلم به‌عنوان یک پیشنهاد ظاهر می‌شود, کلیشه‌های کارتونی قومیتی را به بازی می‌گیرد تا ما را به یاد برچسب‌های داخل قفسه‌های فروشگاه بی اندازد.

انیمیشن‌سازان قدیمی همچون کنراد ورنون(شرک2) و گرگ تیرنان(توماس و دوستان) نیز در ساخت این انیمیشن همکاری کرده‌اند که باعث امید زیاد طرفداران به این فیلم شده که نویسندگی آن را نیز گلدبرگ و روگن به همراه کایل هانتر و آریل شفیر بر عهده داشته‌اند.

یک سوم پایانی فیلم یک لذت پر سروصدا و شلوغ است درجایی که مواد غذایی داخل فروشگاه‌ها علیه اربابان انسانی خود قیام می‌کنند و پس‌ازآن نیز غوطه‌ور شدن در یک عیاشی شوکه کننده که نمی‌شود نادیده گرفته شود وجود دارد. این عیاشی جنگجویانه به نظر تنها دلیل وجود فیلم است. تلاشی برای زنده کردن یک نمایش مرده‌ی نیمه‌شب.

درحالی‌که دنیای واقعی خود ما نیز گاهی کابوس وار می‌شود و واقعیت به یک توهم مشترک تبدیل می‌شود تماشای یک نان لواش و کیک حلقوی و تلاش آن‌ها برای پیروزی بر تفاوت‌هایشان لذت عجیبی دارد. تماشای اینکه چگونه جنگ آن‌ها به‌سوی حرکات زناشویی کشیده می‌شود که شاید  به مقدار زیادی غیرقابل‌باور هستند. "مهمانی سوسیسی" نه‌تنها یک لذت کامیک وار دارد بلکه همچون کورسوی امیدی نیز هست.

 

منبع : نقدفارسی

نقد و بررسی فیلم King Kong (كينگ كونگ)

خطر لورفتن داستان : این نقد با این فرض نوشته شده که خواننده از جزییات و پایان داستان "کینگ‌کونگ" مطلع است. اگر شما جزو آن دسته نیستید و نمی‌خواهید داستان فیلم برایتان لو برود، از پاراگراف چهارم ادامه متن را نخوانید و پس از تماشای فیلم، نقد را مطالعه کنید.

 

"پیتر جکسون" با تصمیم بازسازی کینگ‌کونگ، این شاهکار ماندگار آمریکایی، وظیفه‌ای سخت‌تر از بنای عمارت "امپایر استیت" را به عهده گرفت. ساختن این فیلم مانند دنباله‌ای برای "ارباب حلقه‌ها" نبود، بلکه به منزله‌ی به عمل رساندن رویایی به درازای عمرش بود. و همانند دیگر کارهای شخصی فیلمسازان، این یکی هم با خطر عدم استقبال تماشاگران مواجه بود چون ایده‌ی کارگردان به منبع اصلی خیلی نزدیک بود( "هوک" اثر استیون اسپیلبرگ و "آرارات" ساخته اتومگویان به این سرنوشت دچار شدند). اما خوشبختانه، این تاثیر شدید جکسون از مرجع اصلی، استعداد خلاقانه‌ی او را خدشه‎دار نکرد. جکسون با تلفیق ایده‌های خود با بهترین عناصر فیلم‌های محصول 1933 و 1976 توانسته تصویری شایسته از کینگ‌کونگ برای تماشاگران نمایش دهد. نیازی به طراحی دوباره‌ی داستان نیست چون که به نظرنمی‌رسد بتوان از این بیشتر آن را ارتقا داد.

 

http://naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/8299/3_2016-09-24.jpg"کینگ‌کونگ" محصول 2005 اثر جکسون خط داستانی فیلم سال 1933 را دنبال می‌کند، اگرچه مقداری تغییر و ریزه‌کاری در آن دیده می‌شود. تعداد کمی ارجاعات مستقیم به این فیلم قدیمی وجود دارد از جمله این که "فی ری" فعلا نمی‌تواند در فیلم "کارل دنهام" بازی‌کند چون در حال حاضر مشغول "کاری برای کوپر است"، بعضی از دیالوگ‌ها از فیلمنامه‌ی قدیمی، کلمه‌به‌کلمه در فیلم آمده‌ و حتی بریده‌ای از قطعات موسیقی "ماکس استینر" به گوش می‌رسد. حتی با وجود نفرت از نسخه‌ی سال 1976، جکسون ایده‌هایی را از این فیلم نیز (شاید ناخودآگاه) وام گرفته‌است. شباهت بعضی از اتفاقاتی که در این نسخه‎ی کینگ‌کونگ با نسخه‎ی "دی لورنتیس" (ورژن 1976) به چشم می‌خورد، نمی‎تواند اتفاقی باشد ( علی‌الخصوص، گسترش رابطه‎ی دوطرفه بین کونگ و دختر به جای علاقه‌ی یک‌طرفه‎ی کینگ‌کونگ در نسخه 1933).

 

تنها ایرادی که شاید به این فیلم "جکسون" وارد باشد، زمان نسبتا طولانی آن است. البته این طبیعی‌است که او می‌خواهد قبل از شروع اکشن فیلم، بیننده قدری با شخصیت‌ها آشنا شود؛ اما اختصاص 70 دقیقه به این مورد کمی زیاده‌روی به نظرمی‌رسد. ممکن‌است این قضیه کمی بیننده را پس بزند. البته ناگفته نماند که دو فیلم قبلی هم حدود یک‌سوم از زمان خود را به مقدمه‌چینی می‌گذرانند، که برای نسخه‌ی 1933 حدود 35 دقیقه و ورژن 1976 حدود 45 دقیقه است.

 

هنگامی که اکشن فیلم آغاز می‌شود بعید است بتوان انرژیک‌تر، باشهامت‌تر و قابل لمس‌تر از این "کینگ‌کونگ" پیدا کرد. دو ساعت از بهترین فنون فیلمسازیِ این روزها را می‌توان در این اثر یافت. ارزش دلار به‌ دلار هزینه‌ی ساختش بلکه بیشتر را هم دارد. شاید تنها "انتقام سیث (اپیزود سوم جنگ ستارگان)" بتواند در بخش جلوه‌های ویژه فوق‌العاده جذاب با این فیلم رقابت کند. اگرچه "کینگ‌کونگ" یک تجربه‌ی سینمایی سراسر رضایت بخش‌تر و عالی‌تر از "سیث" است (این را منی می‌گویم که فیلم "سیث" را کاملا تحسین کرده‌ام و ممکن است در پایان سال جزو 10 فیلم برتر سال من باشد). اگر شما محصول 1933 را همانند پایه و اساسی برای کینگ‌کونگ در نظر بگیرید، نسخه 2005 همه چیز است. جکسون از دید "کوپر (کارگردان و نویسنده اولین فیلم کینگ‌کونگ)" استفاده کرده و آن را شکوهمندانه و بدون تغییر اساسی بسط داده‌است. شمای کلی فیلم‌ها یکی است ولی تجربه‌ی دیداری آن‌ها کاملا تفاوت دارد.

 

یک ضرب‌المثل قدیمی عربی می‌گوید: « و اینک، هیولا نگاهی بر این صورت زیبای چشم‌نواز انداخت. و از قتل دست کشید، و از آن روز به بعد او همانند مرده‌ای می‌زیست.» این، داستان کینگ‌کونگ بوده و هست. گوریل غول‌پیکر 25 فوتی که بر جزیره‌اش حکمرانی می‌کند و اکنون آدمی را به عنوان خطری برای خود می‎پندارد. بر خلاف ذات و طبیعتش به افسون زنی بلوند دچار و به سرزمینی بیگانه آورده‌ می‌شود در حالی که یارای مقابله با نیروهای ضد خود را ندارد. همین کافی است تا از کینگ‌کونگ به عنوان تمثیلی از درنده‌خویی انسان نسبت به طبیعت نام برد. این جنبه از داستان به همان اندازه در قصه‌گویی جکسون مشهود است که در نسخه محیط زیست دوستانه‌ی سال 1976 .

 

http://naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/8299/2_2016-09-24.jpg"آن دارو (نائومی واتس)" بازیگری است که بدون دلیل از کارش اخراج شده‌است. "کارل دنهام (جک بلک)" فیلمساز بدهکار است و به بازیگر زنی نیاز دارد تا سریعا بساط فیلم جدیدش را مهیا کند تا مبادا به دلیل بدهکاری دستگیر شود. بر حسب تصادف، این دو با هم دیدار می‌کنند و "آن" سوار بر آزادپیمای"Venture" همراه گروه به سمت سرزمینی نامشخص عازم می‌شوند. کاپیتان "انگلهورن (توماس کرِچمن)" جوانک ترشرویی است که به دنهام اعتماد ندارد. "جک دریسکول (آدرین برودی)" هم به عنوان نویسنده‌ی فیلمنامه این گروه را همراهی می‎کند. همچنین یک بازیگر به نام "بروس بکستر (کایل چندلر)" که جلوی دوربین نقش معشوقه‌ی "آن" را بر عهده دارد. در پشت صحنه، "آن" مجذوب "جک" می‎شود. ایجاد حس مشترک در این دو طی سفر به مقصد یعنی جزیره‌ی جمجمه رخ می‎دهد. بومی‎ها "آن" را ربوده و قصد دارند برای خدایشان قربانی کنند. اما پادشاه"کونگ" به جای کشتن او، شیفته‎ی این موبلوند می‌شود. "آن" حرکات نمایشی کمدی برای اسیرکننده‌ی خود که او را از شر "تی-رکس"ها حفظ می‎کند، انجام می‌دهد. در همین حال جک، کارل و سرنشینان کشتی برای یافتن "آن" دست به کار می‎شوند. آنها دست کم در ابتدا او را نمی‎یابند اما با موجودات عجیبی مواجه می‎شوند که عقل از سرشان می‌پرد همانند حشراتی که قادرند یک اسب را لقمه‎ی چرب کنند. سرانجام، "آن" نجات یافته، "کونگ" در دام افتاده و گروه به سمت "نیویورک" عازم می‎شود. اولین شب، "کونگ" زنجیرها را پاره کرده و در دید عموم قرار می‌گیرد. "آن" را یافته و بر فراز برج "امپایر استیت" می‎رود تا مقاومت تراژیک پایانی خود را انجام دهد.

 

با وجود سه بازیگر برجسته در فیلم، ستاره‎ی اصلی فیلم همانطور که از عنوان پیداست، این پستاندار غول‌پیکر است. "کونگ" از اندازه‌ی عروسک 18اینچی خاک رسی به هیبت یک مرد با لباس گوریل با پرداخت ماهرانه‌ی CGI بدل شده‌است. محدوده‌ی نمایش احساسات و قابلیت واکنش او به میزان بالایی بهبود پیداکرده. او در این فیلم از حالت‌های چهروی شگفت‌انگیزی برخوردار است که با خیره‌شدن به چشمانش، به سختی می‌توان باور کرد که او واقعی نیست. "اندی سرکیس" که در "ارباب حلقه‌ها" نیز با پیتر جکسون همکاری داشته‌، مهارت‌های حرکتی خود را به "کونگ" منتقل کرده؛ و نتایج به حدی شگفت‌انگیز می‌نماید که گویی جکسون به جزیره جنوبی اقیانوس آرام سفر کرده و یک گوریل 25 فوتی واقعی یافته‌است. "کونگ" تقریبا هر احساسی را می‌تواند نمایش دهد: حیرت، خشم، سرگرم‌شدن، مالکیت،سردرگمی و عطوفت. او کارهایی انجام می‌دهد که تاکنون با هیچ جلوه‌های ویژه دیگری ندیده‎اید. آیا می‌شد نبرد با تی-رکس را به نحوی دیگر سازماندهی کرد و نشان داد؟ مسلما خیر.

 

http://naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/8299/4_2016-09-24.jpgبهترین عملکرد در بین سه بازیگر متعلق به "نائومی واتس" است. او هم‎چنین سخت‎ترین نقش را هم بر عهده داشت- نه تنها نقش فیزیکی‌اش، بلکه باید با چیزی که در واقعیت وجود نداشت هم‌بازی شود( اتفاقی که اکنون در فیلم‎های با هزینه‌ی بالا امری عادی است). همانند "کونگ"، "آن" نیز می‌بایست محدوده‎ی وسیعی از احساسات را از «وحشت تا ترس، پذیرش و هشیاری»نشان دهد. "آدرین برودی" هرچه در توانش هست را برای نقش خنثی "جک" رو می‎کند. جک عاشق "آن" می‎شود و سپس به دنبال او جزیره را زیر و رو می‎کند. در نیویورک "جک" قصد تعقیب و گریز ماشینی دارد، اما در نهایت موثرترین همکاری‎اش بالابردن آسانسوری در ساختمان امپایر استیت است. "جک بلک" که برای ایفای نقش کارل دنهام انتخاب عجیبی است، شخصیت فیلمساز را با تلفیق خصوصیات "سیسیل بی.دمیل" و "پی.بی بارنوم" بازی می‎کند. عملکرد "بلک" در درجه اول سرراست و مؤثر است اگرچه در بعضی موارد خصوصیات شخصیتی بازیگران متزلزل می‎شود.

 

اساس فیلم ماجراجویی/اکشن مبتنی بر CGI نیست؛ بلکه رابطه‌ی بین "آن" و "کونگ" است. این‌جاست که ظاهر فیلم بیننده را می‌فریبد، و برای این‌که "کینگ‌کونگ" چیزی بیشتر از یک اغراق تصویری صرف باشد، جکسون قلب بیننده را نشانه رفته‎‌است. در فیلم 1933 "آن" از کونگ واهمه داشت. کونگ با او همانند یک اسباب‎بازی رفتار می‎کرد و همین باعث نارضایتی و ترس او می‌شد. وقتی این هیولای غول‎پیکر مُرد ، کمی برای او ناراحت شدیم اما چندان تحت تاثیر قرار نگرفتیم. در نسخه‌ی 1976 مهم‎ترین نوآوری "لورنزو سمپل (نویسنده‎ی فیلمنامه)" این بود که بازیگر زن نقش اصلی (که "دوان" نام داشت، با بازی جسیکا لانگ) احساسات هیولا را درک کند. "کونگ" تحت تاثیر دوان قرار گرفته‌بود. پس از تقلاهای اولیه و ترس دوان از هیولا، ناچارا او را به عنوان محافظ خود پذیرفت. بر بالای برج تجارت جهانی زندگی خود را برای "کونگ" به خطر انداخت و حتی پس از سقوط او دنیای این زن از هم پاشید. شخصیت اصلی مرد (جف بریجز) هم برای "کونگ" دلسوزی می‎کرد.

 

در نسخه‎ی 2005، پیتر جکسون از این نکته‎ی فیلم 1976 استفاده کرده و این رابطه‎ی عاطفی دوطرفه را گسترش داده‎است. این گسترشِرابطه در سه صحنه به طور بسیار دقیقی عیان است: اولی صحنه‎ای است که "آن" برای "کونگ" آواز می‎خواند و می‎رقصد که "کونگ" را سرگرم کرده و جان خود را نجات دهد. دومین صحنه "آن" طی یک نبرد خود را پشت سر کونگ مخفی و از او به عنوان قهرمان خود یاد می‎کند. و سومی در تالاب یخ‎زده پارک مرکزی است، که به نظرم جادویی‎ترین لحظه‌ی "کینگ‎کونگ" و ادای دین ماندگار جکسون به این افسانه است. بر خلاف فیلم 1976، جک چندان علاقه‎ای به کونگ ندارد. شاید به همین دلیل رابطه‎ی "آن" و کونگ قوی‎تر و ماناتر از رابطه‎ی "آن" با جک است. و رابطه‎ی این دو عاشق بعد از سقوط کونگ، توخالی به نظر می‌رسد. ما واقعا اهمیتی به جک و آن نمی‌دهیم. کاراکتری که برای ما مهم بوده، مرده‎است. لحظات پایانی کونگ با "آن" واقعا دردناک است.

 

http://naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/8299/5_2016-09-24.jpgیکی از سخت‎ترین چیزها درباره‎ی این "کینگ‌کونگ" انتخاب سکانس‎های مورد علاقه است، چرا که دو ساعت آخرِ فیلم تماما زیباست. صحنه‎های اکشن/ماجراجویی در فیلم دیدن دارند: تعقیب 3 تی-رکس ( که حدود 10 دقیقه طول می‎کشد)، یک تهاجم حشره‎ای که برای آنانی که فوبیای حشره دارند شاید ترسناک باشد (ایندیانا جونز و معبد نابودی در مقایسه با این فیلم یک شوخی است!). کونگ در تلاش است تا عروس خود را باز پس بگیرد و در نهایت آن سکانس پایانی امپایر استیت. برای من لحظه‎های آرام فیلم بسیار لذت بخش‎تر است: کونگ و "آن" با هم به تماشای غروب خورشید می‌نشینند و صحنه‌ی بازیگوشی پارک مرکزی. و در نهایت آن تراژدی پایان فیلم.

 

موسیقی متن فیلم شاخص و خاص نیست، البته احتمالا این تقصیر "جیمز نیوتن هاوارد" نیست. جکسون خیلی دیر او را به جای "هاوارد شور" انتخاب کرد و او فقط دو ماه برای نوشتن و ضبط همه‎چیز مهلت داشت. بهترین نکته درباره‎‌ی موسیقی متن فیلم این است که از قاعدهخارج نمی‎شود. از لحاظ بصری،"کینگ‎کونگ" یک شگفتی است. تصمیم این‎که جزیره‎ی جمجمه سراسر جلوه‎های ویژه باشد، باعث شده فضای جزیره وهم‎آور و محصور به نظر آید. بازسازی جکسون از دوران رکود اقتصادی نیویورک، شاید از لحاظ تاریخی کاملا دقیق نباشد، اما قالب رضایت‎بخش نوستالژیکی به اثر داده‎است.

 

شاید اگر سخت‎گیرانه قضاوت کنم نتوانم بگویم که "کینگ‎کونگ" بهترین فیلم سال 2005 است. اما مسلما بهترین و بزرگترین بلاک‎باستر سال است و علی‎رغم بازسازی‎های ناامیدکننده‌ای چون "گودزیلا" و "جو یانگ قدرتمند"، نشان‎داد که می‎توان پیروزمندانه یک هیولای قدیمی را دوباره روی صحنه آورد. "کینگ کونگ" جکسون، جان تازه‎ای به این هیولا بخشیده‎است. البته آن‌قدر بزرگ نیست که فیلم‎های مشابه سال 1933 و 1976 را تحت‎الشعاع خود قرار دهد اما آن‎قدر چشمگیر است که به ما یادآوری کند که گاهی اوقات بازسازی‎ها تا چه اندازه می‎توانند باشکوه باشند.

 

منبع : نقد فارسی

نقد و بررسی فیلم The Conjuring (احضار)

منتقد:جیمز برادینلی-امتیاز 8.8 از 10 (3.5 از 4)

 

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/TheConjuring1.jpg"The Conjuring/احضار" از آن دسته فیلم هایی است که این روزها خیلی کمیاب شده اند،فیلمی ترسناک با درجه بندی سنی R (درجه بندی سنی محدود یا Restricted،افراد زیر 17 سال با حضور والدین مجاز به تماشای این فیلم ها هستند) که به جای تکیه بر خون و خشونت،برای ترساندن مخاطب خود از هراس و تعلیق بهره می برد.البته این به معنی خالی بودن فیلم از صحنه های هولناک و دل به هم زن نیست،اما به طور کلی فیلمی از گونه خانه اشباح است و بریدن ها و تکه تکه کردن های معمول در فیلم های موسوم به اسلشر (دسته ای از فیلم های ترسناک با محوریت یک قاتل روانی که چهره خود را با ماسک پوشانده است) و فیلم های ترسناک سخیف در آن کمتر دیده می شوند.اگر بخواهیم از یک لغت برای توصیف "The Conjuring/احضار" استفاده کنیم آن لغت دلهره آور است.هاله ای فراگیر از دلهره فیلم را احاطه کرده که کمبود کشت و کشتار و اجسام تیز در فیلم را جبران می کند.

 

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/TheConjuring2.jpgکارگردان فیلم جیمز ون حرفه فیلم سازی خود را یک دهه قبل با فیلم "Saw/اره" آغاز کرد،که از معدود فیلم های نوآورانه در سبک اسلشر به حساب می آید.جیمز ون بعد از قسمت اول فیلم "Saw/اره" از کارگردانی در این سری فیلم کنار کشید (پیش از آنکه شرکت "Lionsgate/لاینز گیت" با تبدیل آن به یک فیلم دنباله دار به شهرت آن آسیب بزند،اما در امر نویسندگی و تهیه کنندگی در بسیاری قسمت های بعدی مشارکت کرد) و در پروژه های دیگری مشغول شد.او در سال 2010 فیلم "Insidious/موذی" را ساخت که از بهترین فیلم های ترسناک سال های اخیر است،فیلمی که بسیاری از عناصر آن جلا داده شده و در "The Conjuring/احضار" به کار رفته اند.کیفیت تولید "The Conjuring/احضار" از "Insidious/موذی" بالاتر بوده و فیلم به همان اندازه ترسناک از کار درآمده است و مایه تحقیر بسیاری از فیلم های به اصطلاح ترسناک نوجوانانه است که این روزها مجتمع های سینمایی را اشغال کرده اند.

 

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/TheConjuring3.jpgبرچسب "بر اساس داستانی واقعی" که به فیلم زده شده را می توان نوعی حقه به حساب آورد.جواز ساخت فیلم با داستانی گرفته شده که پایه های آن بر حقیقت سست است.افراد نام برده شده در فیلم واقعی هستند،بررسی های ماوراءالطبیعه ای هم صورت گرفته و به تبع آن جن گیری نیز انجام شده،اما مرز واقعیت در فیلم تا همین جاست و بقیه وقایع خیالی هستند.سازندگان فیلم تعمدا تلاشی برای مستند بودن تمام وقایع فیلم نمی کنند و ارواح و دیوها را به نوعی واقعی جلوه می دهند که در نتیجه آن مخاطب نیز به جای کنجکاوی در تمایز واقعیت و خیال با آن ها همراه می شود.

 

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/TheConjuring4.jpgوقایع در سال 1971 در نیو انگلند رخ می دهند.فیلم وقت زیادی را صرف مقدمه چینی کرده و مسیر دو گروه مختلف از شخصیت ها را روایت می کند که در نهایت با هم تلاقی می کنند.اد و لورن وارن (پاتریک ویلسون و ورا فارمیگا) دو متخصص مشهور امور ماوراءالطبیعه (دیو شناسی!) هستند که در تمام منطقه شمال شرقی آمریکا برای بررسی موارد مشکوک ماوراءالطبیعه سفر می کنند.آن ها بیشتر اوقات برای اتفاقات به ظاهر شبح مانند و شیطانی توضیحاتی طبیعی و منطقی پیدا می کنند و هنگامی که نیاز به جن گیری باشد،از دوست کشیش خود برای انجام آن کمک می گیرند.آن ها برخلاف دیگر قهرمانان داستان های ارواح،افرادی باهوش و مقاوم هستند که خونسردی خود را از دست نمی دهند و در صورت وخامت شرایط دیگران را آرام می کنند.آن ها به نوعی یادآور شخصیت سم لومیس (دانالد پلیزنس) در فیلم هالووین هستند.

 

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/TheConjuring5.jpgقربانیان اعضای خانواده "Perron/پرن" هستند،راجر پدر خانواده (ران لیوینگستون)،کرولین مادر خانواده (لیلی تیلر) و دختران آن ها آندره آ (شنلی کزول)،ننسی (هیلی مک فارلند)،کریستین (جویی کینگ)،سیندی (مکنزی فوی) و ایپریل (کایلا دیور) هستند.مدت زیادی از اقامت آن ها در خانه رویایی خود نگذشته که حوادث عجیبی شروع به رخ دادن می کنند.صدای بلند و ناگهانی در شب،کبودی های عجیب روی بدن،صدای دست زدن در اتاق های خالی و جسد یک سگ اولین نشانه های غیر عادی بودن اوضاع در این خانه روستایی هستند.هنگامی که وارن ها به خواسته کرولین برای کمک می آیند شرایط برای اعضای خانواده وخیم شده است.

 

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/TheConjuring6.jpgجیمز ون استاد دست کاری ذهن مخاطبان خود است و از تمام امکانات موجود برای افزایش تنش موجود در فیلم بهره می برد.در بعضی صحنه ها دوربین را در زوایایی نوآورانه حرکت می دهد (مثل صحنه ای که یکی از دختران با دید اول شخص نگاهی به زیر تخت خواب می اندازد) و یا از برداشت های بلند استفاده می کند.در بعضی دیگر از صحنه ها زاویه مورد انتظار مخاطب را بدون آنکه اتفاقی بیفتد نمایش داده و اتفاق مورد نظر در لحظه ای که انتظار نمی رود و در زاویه ای متفاوت رخ می دهد.محل قرارگیری و حرکات دوربین دقیق و حساب شده هستند و تفاوت بین یک فیلم خانه اشباحی درجه یک با یک فیلم معمولی را به خوبی به رخ می کشند.موسیقی متن ناموزون جوزف بیشارا نیز بدون اینکه فیلم را کسل کننده و غیر معقول کند به اثرگذاری آن کمک کرده است.از جلوه های ویژه کامپیوتری نیز به اندازه و به جا استفاده شده است که این خود نمود دیگری از تسلط این کارگردان زبر دست است.

 

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/TheConjuring7.jpgپاتریک ویلسون که در فیلم "Insidious/موذی" نقش اول را به عهده داشت (همچنین در دنباله آن به کارگردانی جیمز ون که سپتامبر 2013 روی پرده می رود) در این فیلم به همکاری با جیمز ون ادامه می دهد.او به همراه ورا فارمیگا زوج فوق العاده ای را در فیلم تشکیل می دهند.آن ها نقش زوجی دوست داشتنی را بازی می کنند که وجودشان خالی از شرارت بوده و در کمک به دیگران از هیچ چیز دریغ نمی کنند.آرامش در ظاهر و حرکات آن ها موج می زند،درست برخلاف ران لیوینگستون و لیلی تیلر (پدر و مادر خانواده)،افرادی عادی و منطقی که حال خود را قربانی نیرویی ماورایی یافته و عنان از کف داده اند.به طور کلی به لطف بازی های خوب،شخصیت ها باور پذیر از کار درآمده اند.البته عامل دیگر در باور پذیر شدن آن ها انجام ندادن کارهای احمقانه ای است (به جز یک یا دو مورد استثنا) که از شخصیت های دیگر فیلم های ترسناک دیده می شود.

 

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1076/TheConjuring8.jpg"The Conjuring/احضار" معجون خوش ترکیبی از انواع تعلیق و ترس را ارائه می دهد و دو ساعت دلهره آور را رقم می زند.پایان داستان کمی ضعیف است،اما ناامید کننده نیست و به طور کلی داستان را به خوبی جمع بندی می کند.یکی دیگر از نکاتی که در فیلم های ترسناک کمتر دیده می شود،معمولا چند نقطه مبهم را باقی می گذارند تا به راحتی دنباله ای برای آن بسازند.این فیلم یک هدیه تابستانی به هواداران واقعی فیلم های ترسناک است،فیلمی که آرامش ذهنی آن ها را به هم بریزد و آن ها را از ترس از جا بپراند،توصیه آخر اینکه دوستداران فیلم های ترسناک این فیلم را از دست ندهند.

 

منبع : نقد فارسی